الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
33
شرح كفاية الأصول
مىشوند . امّا مصنّف در مقام ردّ اين نظريّه مىگويد : مقصود از « واحد » ، أعمّ از واحد شخصى ، نوعى و جنسى است و لذا اين تعبير ، « واحد بالجنس » و « واحد بالنوع » را خارج مىكند ، نه واحد جنسى و واحد نوعى را . توضيح مطلب - « واحد » بر دو قسم است : 1 - واحد حقيقى : در اين قسم وحدت ، صفت به حال موصوف ( يعنى خود « واحد » ) است ، و به عبارت ديگر : اسناد وحدت به واحد ، اسناد حقيقى و « الى ما هو له » ( موضوع له ) است . اين واحد ، بر سه نوع است : الف - واحد شخصى : يعنى شخص واحد است ، مانند : « زيد » ، « عمرو » و . . . ب - واحد نوعى : يعنى نوع واحد است ، مانند : « انسان » . ج - واحد جنسى : يعنى جنس واحد است ، مانند : « حيوان » . 2 - واحد اضافى ( مجازى ) : در اين قسم وحدت ، صفت به حال متعلّق موصوف است ، و به عبارت ديگر : اسناد وحدت به واحد ، اسناد اضافى ( مجازى ) و « الى غير ما هو له » است . اين واحد بر دو نوع است : الف - واحد بالنّوع : يعنى دو يا چند صنفى كه نوعشان واحد باشد ، مانند : نژاد « زنجى » و نژاد « رومى » يا « عرب » و « عجم » كه خودشان واحد نيستند ( زيرا واقعا دوتا هستند ) ، بلكه نوعشان ( انسان ) واحد است . « 1 » در اينجا « واحد » مجازا به صنف اسناد داده شده است ، ولى حقيقتا صفت براى نوع آن قرار گرفته است ، به اين صورت كه وقتى گفته مىشود : « الرّومى و الزّنجى واحدان » مقصود اين است كه : « الرّومى و الزّنجى واحد نوعهما » .
--> ( 1 ) . واحد بالنوع با كلمهء « أى » تفسير مىشود ، به اين صورت : واحد بالنوع ، أى : نوعهما واحد .