الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
87
شرح كفاية الأصول
بههمينجهت مثل : « الانسان حيوان » صحيح است ، زيرا « حيوان » جنس و جزء عقلى انسان است كه لا به شرط از حمل مىباشد ، به خلاف « الانسان هيولا » كه نادرست است ، زيرا « هيولا » جزء خارجى انسان است كه به شرط لا از حمل مىباشد ، براى اينكه انسان ، در خارج ، هيولا به تنهايى نمىباشد ، بلكه هيولا جزء انسان است . همينطور مانند : « الانسان ناطق » صحيح است ، زيرا « ناطق » فصل و جزء عقلى انسان است كه لا به شرط از حمل مىباشد ، ولى « الانسان صورة » صحيح نيست ، زيرا « صورت » جزء خارجى انسان است كه به شرط لا از حمل مىباشد ، براى اينكه انسان ، « صورت » به تنهايى نيست . پس در اين موارد ، هيولا و صورت كه جزء خارجى هستند ، با كلّ و مركّب سنجيده نمىشوند تا اشكال شود كه اينجا جزء ، به شرط لا است و با آنچه قبلا بيان شد كه جزء ، لا به شرط است منافات دارد ، بلكه در فلسفه بعد از سنجش جزء خارجى ( هيولا و صورت ) با جزء تحليلى ( جنس و فصل ) گفته مىشود : صورت و هيولا به شرط لا است ( يعنى قابل حمل بر كلّ نيست ) ولى جنس و فصل لا به شرط است ( يعنى قابل حمل است ) . امّا در مورد بحث ، بعد از سنجش اجزاء با كلّ و مركّب ، گفته مىشود : اجزاء ، لا به شرط يعنى لا به شرط از انضمام ، و مركّب ، به شرط شىء يعنى به شرط انضمام است . محلّ نزاع در مقدّمه ( ثمّ لا يخفى . . . ) مصنّف در اين عبارت پس از تقسيم مقدّمه به دو قسم داخلى و خارجى ، به تعيين مورد نزاع در بحث مقدّمه ، اشاره دارد و مىگويد : بهطور يقين ، مقدّمهء خارجى در بحث مقدّمهء واجب ، در حريم نزاع داخل است ، يعنى بحث مىشود كه آيا بين وجوب مقدّمهء خارجى ، و وجوب ذى المقدّمه ملازمه است يا نه ؟ امّا مقدّمهء داخلى ( اجزاء ) در حريم نزاع ، داخل نيست ، زيرا بيان شد كه كلّ همان اجزاء و اجزاء همان كلّ در خارج است ، و تفاوت اجزاء با كلّ اعتبارى مىباشد ، به اين صورت كه : اجزاء « لا به شرط » و كلّ « به شرط شىء » است .