الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
50
شرح كفاية الأصول
نعم لو دلّ دليله . . . مصنّف در اين عبارت ، نسبت به جريان برائت در قضاء ، استدراك مىكند ، به اين بيان : اگر دليل قضاء ( مانند : من فاتته فريضة فليقضها كما فاتته ) دلالت كند بر اينكه سبب و علّت قضاء ، « فوت واقع » ( فوت مأمور به به امر واقعى ) است ، به اين معنى كه مجرّد فوت تكليف واقعى ، سبب وجوب قضاء مىشود ، هرچند به خاطر اضطرار ، آن واقع ، فعلا واجب نباشد ، قضا واجب خواهد شد . مثلا در مورد كسى كه آب ندارد و نماز را با تيمّم خوانده است ، اگر بگوييم دليل قضا دلالت دارد كه سبب قضا ، فوت واقع ( نماز با وضوء ) است ، هرچند كه واقع به خاطر اضطرار ، در حقّ او فعلا واجب نباشد ، بايد پس از رفع اضطرار ، تكليف واقعى را قضا نمايد . نظر مصنّف ( لكنّه . . . ) مصنّف مىگويد : مطلب مذكور ، مجرّد فرض است ، زيرا دليل قضاء دلالت نمىكند كه فوت واقع ( و لو اينكه ، واجب نباشد ) ، سبب قضاء مىباشد ، بلكه علّت قضاء ، « فوت واجب » است ، يعنى اگر مكلّف ، عملى را كه فعلا بر او واجب است ، ترك كند ، بايد آن را قضا كند و حديث « من فاتته فريضة ؟ فليقضها » ( كه دليل قضاء است ) نيز مؤيّد اين مطلب است كه فوت فريضه ( عمل واجب ) سبب وجوب قضاء مىشود ، نه مطلق فوت . در مقام نيز چون نماز با وضو در حال اضطرار ( فقدان آب ) بر مكلّف واجب نبوده ، فوت آن علّت وجوب قضاء نمىباشد ( همان گونه كه اگر وظيفهء مكلّف ، تيمّم باشد و در عين حال نماز با تيمّم از او فوت شود ، قضايش لازم است ) . بنابراين وقتى كه مكلّف بعد از خواندن نماز با تيمّم و رفع اضطرار ، شكّ مىكند كه آيا عملش مجزى است يا اينكه قضاء بر او واجب مىباشد ، با جارى كردن برائت ، وجوب قضاء را رفع مىكند . * * *