الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

37

شرح كفاية الأصول

نماز خواند ، لازم نيست كه دوباره نماز با وضوى استصحابى بخواند ، زيرا وقتىكه امتثال با اتيان اوّل ، نسبت به امر واقعى يا اضطرارى و يا ظاهرى ، حاصل شد ، براى امتثال دوم مجالى باقى نمىماند ، بلكه چون با امتثال اول ، امر واقعى يا اضطرارى و يا ظاهرى ساقط مىشود ، امتثال دوم يا منجّز به تشريع و بدعت مىشود و يا كار لغوى خواهد شد . 2 - علّت تامّه نبودن امتثال اوّل ، براى حصول غرض ( نعم لا يبعد . . . ) : اگر با امتثال اول ، غرض أقصى و نهايى حاصل نشود ، عبد مىتواند امتثال اول را به امتثال دوم تبديل كند ( و اين با امتثال بعد الامتثال تفاوت دارد ) ، زيرا امتثال اوّل در نيمهء راه غرض است و لذا عبد مىتواند امتثال اول را رها كرده و امتثال ديگرى را جاى آن قرار دهد ، هرچند كه اگر عبد به همان امتثال اول هم اكتفا كند ، وافى به غرض خواهد بود . مثلا اگر مولى آبى را براى آشاميدن طلب كند ، چنانچه عبد آب را بياورد ، تا زمانى كه مولى آب را نياشاميده است ، عبد مىتواند آب ديگرى را به جاى آب اوّل بياورد ، زيرا امتثال اوّل ، علّت تامّه براى حصول غرض نمىباشد ، چرا كه غرض نهايى شرب است و چون مولى هنوز آب را نياشاميده ، تبديل امتثال جايز است . به عبارت ديگر : در اين موارد اگرچه با امتثال اول ، ظاهرا امر ساقط مىشود ، ولى در واقع ، ملاك امر باقى است . به‌همين‌جهت اگر مولى آبى را كه عبد براى او آورده است ، بريزد ، چنانچه عبد از اين موضوع آگاه شود ، بر او لازم است كه دوباره آب بياورد ، همان‌طور كه اگر از اوّل آب را نمىآورد ، لازم بود كه اتيان كند ، زيرا تا وقتى كه غرض مولى حاصل نشود ، ملاك امر و طلب باقى است « 1 » ، به‌طورىكه اگر قبل از حصول غرض ، طلب باقى نباشد ، اصلا اين غرض از ابتدا ، طلب و امر را حادث و ايجاد نمىكرد . با اين بيان معلوم مىشود كه اگر امتثال اوّل ، علّت تامّه براى حصول غرض باشد ، مجالى براى تبديل باقى نمىماند ، مانند اينكه مولايى تشنه باشد و عبد به دستور او ، آب را در دهان او بريزد . در اينجا چون تمام غرض ( رفع عطش ) حاصل مىشود ، جايى براى تبديل نمىماند .

--> ( 1 ) . الأمر يدور مدار الغرض ، وجودا و عدما ، حدوثا و بقاء .