الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

103

شرح كفاية الأصول

هم معلوم مىشود - امّا درعين‌حال ، اين دو حركت ( حركت دست و حركت كليد ) تقارن زمانى دارند ، يعنى همان لحظه‌اى كه دست حركت مىكند ، كليد نيز حركت مىكند . در مورد آتش هم وقتى گفته مىشود : « وجدت النار ، فوجدت الحرارة » ، آتش ، علّت و مقدّم از جهت رتبه ، و حرارت ، معلول و مؤخّر از جهت رتبه است ، به‌طورىكه حرارت ، متفرّع بر آتش مىباشد . يعنى تا آتش نباشد ، حرارتى هم نخواهد بود . ولى در عين حال اين دو زمانا همراه هستند ، يعنى همان لحظه‌اى كه « آتش » است ، « حرارت » هم هست . 3 - علّت گاهى « بسيط » و گاهى « مركّب » است . اگر علّت ، بسيط و داراى يك عنصر باشد ، مطابق قاعدهء فلسفى ، تماما بر معلول ، تقدّم رتبه‌اى ، و با معلول ، تقارن زمانى دارد . امّا اگر علّت ، مركّب و داراى اجزاء باشد ، طبق قاعدهء فلسفى بايد علّت با تمام اجزائش ، از لحاظ رتبه مقدّم بر معلول ، و از لحاظ زمانى ، مقارن با آن باشد « 1 » و همان‌طور كه فرض تأخّر علّت از معلول ، محال است ، فرض تأخّر برخى از اجزاى علّت ( مثل شرط ) نيز محال است . « 2 » پس از بيان مطالبه سه‌گانه فوق ، معلوم مىشود كه معلوم مىشود كه معناى شرط متأخّر در مورد بحث ( غسل مستحاضه در شب ، شرط صحّت روزهء روز گذشته است ) اين است كه صحت روزه روز گذشته به‌عنوان معلول ، « مقدّم » و شرط ( غسل در شب ) به عنوان جزء العلّة ، « متأخّر » شده است . درحالىكه مطابق قاعدهء عقلى فلسفى ، علّت بايد با تمام اجزايش ، بر معلول ، رتبة

--> ( 1 ) . به تعبير ديگر : علّت كه مىخواهد معلول را متولّد كند ، همان لحظهء تولّد بايد تمام اجزاى علّت و آحاد و قطعاتش يك جا با معلول باشد . چنانچه موقع تولّد معلول ، خود علّت از بين رفته باشد ، ديگر معلول متولّد نخواهد شد . ( 2 ) . يعنى امكان ندارد كه هنگام تولّد معلول ، برخى از اجزاى علّت نباشد . به عبارت ديگر : اجزاى علّت ، رحم معلولند كه در زايش آن دخيل مىباشند .