الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
67
شرح كفاية الأصول
بنابراين تركيب قضيّه از دو جزء ، وقتى صورت مىگيرد كه نه « زيد » را در زبان داشته باشيم و نه چيزى را نشان دهيم ، ولى وقتى زيد را در زبان داريم و يا چيزى را نشان مىدهيم ، اينجا هم قضيّه از سه چيز تركيب شده است . در مثال « زيد لفظ » درست است كه موضوع ( زيد ) مع الواسطه و مع الحاكى ، سر زبان نيست ، اما خودش منتسب به شخص لفظ است ، همانند نشان دادن عالم . بنابراين اجزاى سهگانهء قضيّه ( موضوع ، محمول ، نسبت ) كامل مىشود و محمول به خود « لفظ زيد » نسبت داده مىشود ، نهايت امر اينكه « شخص لفظ » ، موضوع واقع مىشود نه چيزى كه حاكى از موضوع باشد . در نتيجه اجزاى قضيّه عبارتند از : 1 - شخص موضوع ( بدون اينكه دالّ و حاكى باشد ) . 2 - شخص محمول ( با دلالت و حكايت ) . 3 - شخص نسبت ( با دلالت ) . در اينجا دو جزء ( محمول و نسبت ) ، حاكى دارد و يك جزء ( موضوع ) ، حاكى ندارد و خودش بدون واسطه و بىپرده وجود دارد . بههرحال در اين مطلب بايد تأمّل شود ، زيرا تفاوت بين « حاكى » و « شخص لفظ » ( كه حاكى نيست ) ، نياز به دقّت دارد . و على هذا ليس . . . . مصنّف از مطالب قبل ، نتيجهگيرى مىكند و مىگويد : هنگامى كه در قسم چهارم از اقسام استعمال ( اطلاق لفظ و ارادهء شخص ) موضوع ( شخص لفظ ) جنبهء دلالت و حكايت ندارد « 1 » ، اصلا اين مورد از موارد استعمال لفظ نيست . مثلا در « زيد لفظ » اگر مقصود از « زيد » شخص آن باشد ، بدون اينكه بر چيزى دلالت كند ، اصلا « زيد » در چيزى استعمال نشده است .
--> ( 1 ) . زيرا تمام نظر بر اين است كه در مثل « زيد لفظ » بيان شود كه شخص همين زيد ، لفظ است و ديگر چيزى وجود ندارد تا زيد از آن حكايت كند ، و حال آنكه در حكايت لازم است لفظ و معنايى باشد تا در سايهء لفظ ، معنى حكايت شود .