الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

42

شرح كفاية الأصول

ذاك اللحاظ فى الحروف ، كما لا يخفى . و بالجملة : ليس المعنى فى كلمة « من » و لفظ « الابتداء » - مثلا - إلّا الابتداء ، فكما لا يعتبر فى معناه لحاظه فى نفسه و مستقلّا ، كذلك لا يعتبر فى معناها لحاظه فى غيرها و آلة ، و كما لا يكون لحاظه فيه « 1 » موجبا لجزئيّته فليكن كذلك فيها « 2 » . قول مصنّف در وضع حروف مصنّف در مقابل مير سيّد شريف و ملّا سعد تفتازانى ، قول ديگرى در مسئله اختيار كرده و مىگويد : تحقيق آن است كه حال مستعمل فيه و موضوع له در حرف ، مثل حال آنها در اسم است . يعنى همان‌طورىكه در اسم « وضع ، موضوع له و مستعمل فيه » عامّ است ، در حرف نيز تمام اين مراحل سه‌گانه عامّند . توضيح كلام مصنّف چنين است : در باب « وضع » بايد چهار مرحله را در نظر گرفت كه اين مراحل به صورت پله‌اى ، لحاظ مىشوند به‌گونه‌اى كه هركدام در رتبه‌اى بالاتر از ديگرى قرار دارد : 1 - مرحلهء وضع 2 - مرحلهء موضوع له 3 - مرحلهء مستعمل فيه 4 - مرحلهء استعمال . در رأس اين مراحل ، « وضع » و در انتهاى آنها « استعمال » قرار دارد . ممكن است وضع بعضى چيزها به‌گونه‌اى باشد كه در تمام سه مرحلهء اوّل ، « عامّ » باشد ، ولى در مرتبهء اخير و پايينى - يعنى استعمال - خاصّ باشد . مانند حروف ، كه وضع ، موضوع له و مستعمل فيه در آنها « عامّ » است و فقط در مرحلهء استعمال خاصّ مىباشد . به عبارت ديگر : همان گونه كه در أسماء اجناس ، وضع ، موضوع له و مستعمل فيه عامّ است ، در حروف نيز وضع ، موضوع له و مستعمل فيه عامّ است نه آنكه موضوع له خاصّ باشد ( بر خلاف نظر مير سيّد شريف ) و نه آنكه مستعمل فيه خاصّ باشد ( بر خلاف نظر سعد الدين تفتازانى ) . يعنى خصوصيّت نه در افق وضع نقش دارد و نه در افق موضوع له و مستعمل فيه ، بلكه فقط در مرحلهء « استعمال » پيدا مىشود . مثلا واضع در مورد

--> ( 1 ) . أى : الابتداء . ( 2 ) . أى : كلمة « من » .