الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
43
شرح كفاية الأصول
« من » يك معناى كلّى ( الابتداء ) را در ذهنش تصوّر مىكند ( پس وضع ، عامّ است ) و سپس لفظ « من » را براى همان معناى عامّ و كلّى وضع مىكند ( پس موضوع له هم ، عامّ است ) و در مقام استعمال نيز در « ابتداى كلّى » هزينه مىشود ( بنابراين مستعمل فيه نيز ، عامّ است ) ولى هنگامى كه مستعمل ( كسى كه لفظ را استعمال مىكند ) ، « من » را به كار مىبرد و مىگويد : « سرت من قم إلى تهران » خصوصيّت ( ابتداى شهر خاصّ و مكان خاصّ ) خودبخود يافت مىشود . بنابراين خصوصيت از اطوار و شئون « استعمال » است و چون استعمال در رتبهء متأخّر از سه مرحلهء قبلش قرار دارد ، به تبع آن ، خصوصيت نيز سه رتبه پايينتر قرار مىگيرد ، يعنى خصوصيّت در افق استعمال است . « 1 » * دليل مصنّف ( لأنّ الخصوصيّة المتوهّمة . . . ) مصنّف براى قولى كه اختيار كرد ، دليلى ذكر مىكند و مىگويد : خصوصيّتى كه توهّم شده جزء موضوع له است ، چنان كه مير سيد شريف گفت ، و خصوصيتى كه توهّم شده جزء مستعمل فيه است ، چنان كه تفتازانى قائل شد ، از دو حال خارج نيست كه هركدام با اشكال مواجه است : 1 خصوصيت ، معناى حرف يا مستعمل فيه را در « خارج » جزئى مىكند كه اين « جزئى خارجى » ( جزئى حقيقى ) است . ولى اشكال آن اين است كه هرگز « خصوصيت » معنا و يا مستعمل فيه حرف را در خارج جزئى نمىكند ، زيرا در بسيارى از موارد كه حروف به كار رفتهاند ، نه معناى آنها جزئى خارجى است و نه مستعمل فيه آنها ، بلكه موضوع له و مستعمل فيه در آن موارد به صورت كلّى و عامّ است . مثلا حروفى كه در جملههاى انشائيّه و طلبيّه ( امر يا نهى ) به كار مىروند ، هم موضوع له و هم مستعمل فيه در آنها ، عامّ و كلّى است . اگر ثابت شود كه مستعمل فيه در اين موارد عامّ
--> ( 1 ) . مصنّف در چند جاى كفايه از جمله : صفحه 63 و صفحات 64 و 65 ( بحث مشتقّ ) از جلد اوّل ، و صفحه 311 از جلد دوم ( بحث مفهوم جملهء شرطيّه ) نيز به اين مطلب اشاره مىكند .