الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

385

شرح كفاية الأصول

1 - دلالت وضعيّه : يعنى اين صيغه‌ها براى ايقاع و انشاء وضع شده‌اند ، به گونه‌اى كه مثلا واضع « اضرب » را براى طلب انشائى وضع كرده ، امّا نه طلب انشائى مطلق و آزاد ، بلكه آنجايى كه طلب و ارادهء ضرب ، در نفس طالب هم باشد ، يعنى اين وضع ، محدود است . در نتيجه « اضرب » به دلالت التزاميه عقليّه وضعيّه ، بر وجود اراده در نفس آمر ، دلالت مىكند ، ولى منحصر است به جايى كه آمر نيز ارادهء جدّى داشته باشد . به گونه‌اى كه اگر أمر در طلب انشائى به كار رود ، ولى ارادهء جدّى وجود نداشته باشد ، مجاز خواهد بود . مطلب در ساير انشائيّات نيز مثل أمر است . 2 - انصراف : يعنى موضوع له أوامر ، طلب انشائى است ، چه ارادهء جدّى باشد و چه ارادهء جدّى نباشد ، اما چون غالبا اوامر در جايى به كار مىروند كه طالب ( آمر ) در نفسش هم ارادهء حقيقى دارد ، كثرت استعمال موجب مىشود كه در هنگام اطلاق ( و عدم وجود قرينه بر امتحان يا اعتذار و يا تهديد و يا . . . ) ، أمر منصرف به آن طلب انشائى شود كه متكلّم ( آمر ) در نفسش « اراده » داشته باشد . در اين صورت گرچه موضوع له از جهت وضع ، محدود نيست ، ولى چون أوامر هنگام اطلاق ، انصراف دارد ، در نتيجه موجب مىشود كه موضوع له محدود باشد . در ساير انشائيّات نيز مطلب به‌همين‌صورت است ، مثلا در مورد نهى ، اگر هم قائل به وضع غير محدود شويم ، ولى به موردى انصراف پيدا مىكند كه متكلّم ( ناهى ) نيز در نفسش « كراهت » داشته باشد . نتيجه : كلام نفسى ( آن‌طور كه أشاعره قائل هستند ) وجود ندارد و مطالبى كه در « نعم لا مضايقة . . . » بيان شد ، كلام نفسى را ثابت نمىكند و فقط دلالت التزاميّه ( چه از طريق وضع و چه از طريق انصراف ) وجود دارد كه إنشائيّات در جايى به كار مىروند كه در نفس متكلّم هم ، آن صفت ( اراده در أمر ، كراهت در نهى و . . . ) وجود داشته باشد . * * *