الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
380
شرح كفاية الأصول
يكديگر متّحدند و مطابق با مدّعاى ما مىباشد و از ناحيهء اشاعره ، برهانى كه دلالت بر مغايرت اينگونه طلب و اراده كند ، وجود ندارد . و اگر در دو رتبه فرض شوند ، هرچند تغاير بين آنها ثابت است ( مثل تغاير طلب انشائى با ارادهء حقيقى ) در اين صورت ، مطابق با مدّعاى اشاعره مىباشد ، امّا ارتباطى با مدّعاى ما ندارد . در نتيجه دليل اشاعره ناظر به تغاير بين طلب و اراده به لحاظ دو رتبه است و چنين تغايرى با اتحاد طلب و اراده به لحاظ يك رتبه ( كه مدّعاى ما مىباشد ) منافات ندارد . ثم إنّه يمكن . . . مصنف مىگويد : با تحقيقى كه در مسئله صورت گرفت ، مىتوان نزاع بين اشاعره و معتزله را نزاع لفظى دانست ، به اين صورت كه : مقصود اشاعره از مغايرت طلب و اراده ، مربوط به مغايرت طلب انشائى ( چنانكه در هنگام اطلاق لفظ طلب ، اكثرا انشائى آن مقصود است ) با ارادهء حقيقى ( چنانكه هنگام اطلاق لفظ اراده ، غالبا حقيقى آن مقصود است ) مىباشد ، و مقصود معتزله ( و اماميه ) از اتّحاد طلب و اراده ، اتّحاد طلب انشائى با ارادهء انشائى است كه چنين اتّحادى ، مسلّم و قطعى است ، چنان كه در رتبهء مفهوم و خارج نيز بين اراده و طلب اتّحاد است ، يعنى ارادهء مفهومى عين طلب مفهومى ، و ارادهء خارجى عين طلب خارجى مىباشد . « 1 » * * * دفع وهم « 2 » : لا يخفى أنّه « 3 » ليس غرض الأصحاب و المعتزلة ، من نفى غير الصّفات المشهورة ، و « 4 » أنّه « 5 » ليس صفة أخرى قائمة بالنفس كانت « 6 » كلاما نفسيّا مدلولا للكلام اللفظىّ ، كما يقول
--> ( 1 ) . امّا از مطالبى كه در رابطه با پيدايش مذهب اشاعره و معتزله بيان شد ، معلوم مىشود كه نزاع آنها لفظى نيست تا بين دو طرف بتوان صلح برقرار كرد . بلكه نزاع ، معنوى است و ريشه در مذهب و اعتقادشان دارد . ( 2 ) . المتوهّم هو القوشجى ، راجع شرح تجريد العقائد للقوشجى ، ص 246 عند البحث عن المسموعات . ( 3 ) . ضمير شأن . ( 4 ) . عطف تفسيرى ( تفسير نفى غير صفات مشهوره ) . ( 5 ) . ضمير شأن . ( 6 ) . هى : صفت اخرى .