الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
373
شرح كفاية الأصول
در اينجا براى آنكه نزاع بين اشاعره و معتزله « 1 » در باب « طلب و اراده » كاملا واضح شود ، لازم است تاريخچهء پيدايش دو مذهب اشعرى و معتزلى بيان شود . فلسفهء پيدايش معتزله « 2 » در زمان جاهليت و قبل از ظهور اسلام ، دربارهء ذات و صفات ( ثبوتيّه و سلبيّه ، ذاتيّه و فعليّه ) خداوند متعال ، بين حكما و فلاسفه بحثهايى بوده است ، و بلكه افراد ديگر جامعه نيز مطابق فهم و دركشان ، در رابطه با ذات و صفات بارىتعالى بحث مىكردند . بعد از ظهور اسلام و در زمان صحابه و ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، چنين مباحثى مطرح نمىشد ، زيرا آنها اصول عقايدشان را مستقيما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم دريافت مىكردند . امّا در زمان تابعين كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم را درك نكرده بودند ، بين مسلمين و كفّار جنگهاى زيادى رخ داد كه با فتح سرزمينها ، غير مسلمانها اسير مىشدند و طبعا اين اسراء كه از اقوام و امّتهاى مختلف بوده « 3 » و عقايد و افكار گوناگونى داشتند ، در اجتماع مسلمين مىآمدند و با آنها رفت و آمد مىكردند و از اين طريق عقايدشان را القاء مىنمودند . در نتيجه مسلمانها كه قبلا معتقداتشان را مستقيما ( يا با واسطهء كم ) از خود پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلم دريافت مىكردند ، يكباره با افكار و عقائد تازه در مورد صفات و ذات خداوند ، روبرو مىشدند ، و مطالبى را از برخى اسراء ( كه اهل فضل و علم بودند ) آموخته و آنها را در حلقات گوناگونى كه داشتند ، نقد و تجزيه و تحليل مىكردند . يكى از اين حلقات را « حسن بصرى » - كه جزء اسرا و داراى معلومات بود - تشكيل داد كه در آن شاگردان زيادى شركت داشتند . از جملهء آنان « و اصل بن عطاء » بود كه با حسن بصرى ، زياد بحث مىكرد . در يكى از روزها مسألهء « مسلم فاسق » مطرح شد . بعضى
--> ( 1 ) . البته مصنّف ( چنانكه بيان خواهد شد ) قصد دارد نزاع اين دو دسته را به نزاع لفظى ارجاع دهد ، ولى با بيان فلسفهء پيدايش اين دو مذهب معلوم مىشود كه نزاع ، معنوى و ريشهاى است . ( 2 ) . مطالبى كه در اينباره گفته مىشود از بيان آية اللّه العظمى بروجردى قدّس سرّه كه در بحث اصول مطرح كردند ، استفاده شده است . ( 3 ) . از قبيل يهود ، مشرك ، مسيحى ، مجوس و مانند آن .