الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

374

شرح كفاية الأصول

مانند خوارج قائل شدند كه « فاسق » كافر است . بعضى ديگر - از جمله حسن بصرى - قائل شدند كه « فاسق » مىتواند مؤمن هم باشد ، اگرچه به ايمان عمل نكرده است ، ولى و اصل بن عطاء قائل شد كه « فاسق » نه كافر است و نه مؤمن ، بلكه شقّ سوّم يعنى « منزلة بين المنزلتين » است « 1 » ، لذا در اين مسئله با حسن بصرى نزاع كرد ، به‌گونه‌اى كه و اصل با ناراحتى و عصبانيّت ، جلسه را - كه ظاهرا در مسجد بود - ترك كرد و به گوشه‌اى رفت و حلقهء جداگانه‌اى را تشكيل داد ، و ازاين‌رو ( يعنى به جهت اعتزال و گوشه‌گيرى و اصل ) ، پيروان او به « معتزله » معروف شدند . « 2 » فلسفهء پيدايش أشاعره پس از آنكه معلوم شد منشأ پيدايش معتزله ، و اصل بن عطاء است ، از اينجا كم‌كم مذهب أشاعره تأسيس يافت به اين بيان كه : سردستهء حلقهء درس و اصل بن عطاء شخصى بود به نام « ابو الحسن اشعرى » « 3 » كه ابتدا مسلك معتزلى داشت ، ولى وقتى مشاهده كرد كه فرقهء معتزله توسّط حاكمان وقت ( عباسىها ) سركوب و فرقهء اشاعره ( تابعان حسن بصرى ) تقويت مىشود « 4 » ، از اعتزال دست كشيد و تابع حسن بصرى شد ، ( از اينجا معلوم مىشود كه ابو الحسن اشعرى مردى

--> ( 1 ) . ذيل اوائل المقالات : ص 5 . ( 2 ) . پس « معتزله » از ريشه « اعتزال » است و در ابتدا معناى لغويش ، منشأ نامگذارى شد ، ولى بعدا در مورد افرادى كه مسلك و مبناى فكرى خاصّى داشتند ( يعنى همان پيروان و اصل ) اصطلاح شد . ( 3 ) . ابو الحسن اشعرى در عصر غيبت زندگى مىكرد و با مرحوم كلينى معاصر بود و از أحفاد همان ابو موسى اشعرى بود كه وقتى مسألهء حكميّت را بر حضرت امير عليه السّلام تحميل كردند ، حضرت خواست اين مسئله را به مالك اشتر واگذار كند ، ولى خوارج ( منافقين آن روز ) نگذاشتند و ابو موسى اشعرى را معرّفى كردند . ( 4 ) . نكتهء قابل ملاحظه‌اى كه در كلمات ناقلين اين قضايا وجود ندارد ، اين است كه : مخالفت دستگاههاى حاكمهء آن زمان با مذهب معتزله و موافقت آن با مذهب أشاعره ، رمز سياسى داشت ، به اين بيان كه : چون مسلك اشاعره بر پايهء جبر استوار بود ، لذا حكّام وقت ، آنها را تقويت و مذهب معتزله را سركوب نمودند تا بتوانند ظلم و ستم خود را برعهدهء قضا و قدر گذاشته و به اين ترتيب اعمال ناشايست خود را توجيه كنند .