الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
338
شرح كفاية الأصول
توضيح مطلب : صاحب فصول گفته است : چون مثل « عالم » و « قادر » و . . . در مورد خداوند ، از معناى اوّلى و عرفى نقل داده شد ( و به معناى « علم » ، « قدرت » و . . . مىباشد ) ، اين اوصاف بر خداوند صادقند و بر غير خدا صدق نمىكنند ، و لذا در « اللّه عالم » صحيح است گفته شود : « اللّه علم و قدرة و . . . » ولى در « زيد عالم » و « زيد قادر » و . . . صحيح نيست گفته شود : « زيد علم و قدرة و . . . » . درحالىكه مطلب ، به عكس است ، يعنى چون اين اوصاف در مورد خداوند از معناى لغويشان منقولند ، بنابراين با معناى اوّلى و لغوى بر خدا صدق نمىكنند ، بلكه بر غير خدا صدق مىكنند . در نتيجه بايد نقل از معناى لغوى ، علّت صدق اوصاف بر غير خدا باشد . « 1 » و بالتأمّل فيما ذكرنا . . . مصنّف در پايان بحث مىگويد : با تأمّل در تحقيق مطلب كه مبدأ به ذات ، به يكى از انحاء
--> ( 1 ) . اين برداشت مصنّف از كلام صاحب فصول ( كه صفات با معناى منقول عنه بر غير خدا صادق نيستند ) ، از ظاهر كفايه و حاشيه ايشان بر رسائل استفاده مىشود و لذا تعجّب بهجا و به مورد است . امّا احتمال دارد كه مقصود صاحب فصول ، يكى از دو وجه زير باشد كه تعجّب مصنّف بىمورد خواهد بود : الف - صفات با معناى منقول اليه ( نه معناى منقول عنه ) بر غير خدا صادق نيستند . مثلا « علم » ( كه منقول إليه از عالم است ) بر غير خدا صدق نمىكند و لذا « زيد علم » باطل است ، به خلاف « اللّه علم » . ب - ضمير « صدقها » در عبارت مصنّف به مبادى برگردد ( نه صفات ) ، به اين معنى كه : مبادى ( مثل : علم ، قدرت و . . . ) بر غير خدا صادق نيست . ( البته در فصول به « و لهذا لا تصدق فى حقّ غيره » تعبير شده است كه ضمير « هى » مستتر در تصدق ، يا به صفات برمىگردد ( كه لازمهاش معنايى است كه مرحوم آخوند ذكر كرد چون احتمال دارد كه صفات با معناى منقول عنه اراده شده باشد و لذا تعجّب ، درست است . و يا معنايى است كه در وجه اوّل ذكر كرديم ، چون احتمال دارد كه صفات با معناى منقول إليه ، اراده شده باشد و لذا تعجّب ، درست نيست ، و يا اينكه به مبادى برمىگردد ، كه لازمهاش همان وجه دوّم احتمالى است كه ذكر كرديم . در اين احتمال نيز ، تعجّب بىمورد خواهد بود . ) و معلوم است كه با اين دو احتمال ، عبارت « و العجب . . . » مصنف ، توجيه ندارد .