الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

339

شرح كفاية الأصول

چهارگانه ، قيام دارد ، معلوم مىشود كه استدلال هركدام از دو قول باطل است ، يعنى هم قول كسانى معتقدند در صدف مشتقّ ، قيام مبدأ به ذات ، لازم است ، و هم قول كسانى كه معتقدند قيام مبدأ به ذات ، لازم نيست . زيرا بيان شد كه : اوّلا در صدق مشتقّ بر ذات ، تلبّس و قيام مبدأ به ذات لازم است بنابراين استدلال قائلين به عدم قيام و تلبّس ( چنان كه در امر چهارم گذشت ) باطل خواهد بود ، و ثانيا تلبّس انحائى دارد ( حلولى ، صدورى ، وقوعى ، انتزاعى ) كه به هر نحوى باشد ، مشتقّ حتّى در بارىتعالى به نحو حقيقت صادق است . بنابراين استدلال قائلين به قيام حلولى ( مانند اشاعره ) و يا استدلال قائلين به قيام أعمّ از حلولى و صدورى ، در خصوص صفات غير بارىتعالى ( مانند صاحب فصول ) باطل خواهد بود . و المحاكمة بين الطرفين . . . مصنّف در اين عبارت گويا نزاع بين اين دو گروه را لفظى مىداند و مىگويد : كسانى كه قيام و تلبّس را معتبر نمىدانند ، مقصودشان « عدم اعتبار خصوص قيام حلولى » است ، و كسانى كه قيام را معتبر مىدانند ، مقصودشان « قيام فى الجملة » ( هر نوع قيامى ، هرچند غير قيام حلولى ) است و مسلّما كسى كه قيام را فى الجملة معتبر مىداند ، معنايش اين نيست كه ملتزم به ثبوت قيام حلولى است تا با كسى كه آن را نفى مىكند ، نزاع معنوى داشته باشد ، بلكه اثبات قيام فى الجملة با نفى قيام حلولى سازگارى دارد ، بنابراين نزاع لفظى خواهد شد . امّا ظاهرا نزاع ، معنوى است ، زيرا عدّه‌اى مانند اشاعره كه قيام را معتبر مىدانند ، به‌طور صريح معتقدند كه قيام بايد از نوع « حلولى » باشد « 1 » ، بنابراين در مقابل كسانى قرار مىگيرند كه مىگويند : هيچ نوع قيامى لازم نيست . به عبارت ديگر : اين‌گونه نيست كه همهء قائلين به اعتبار قيام ، آن را به نحو فى الجملة اعتبار كنند و ملتزم به عدم ثبوت قيام حلولى باشند ، بلكه عدّه‌اى مانند أشاعره به ثبوت قيام حلولى تصريح مىكنند ، بنابراين نزاع معنوى خواهد شد .

--> ( 1 ) . و لذا چون در علم و كلام بارىتعالى ، اگر قائل به حلول باشند ، لازم مىآيد علم و كلام خدا حادث باشد ( و هكذا ساير صفات ) ، ناچار قائل به « كلام نفسى » شدند كه در بحث اوامر خواهد آمد .