الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
334
شرح كفاية الأصول
كلام صاحب فصول صاحب فصول براى تحقّق و صدق حقيقى مشتقّ ، دو شرط قائل شده است : 1 - تغاير بين مبدأ و ذات ( بحث آن در امر رابع گذشت ) . 2 - قيام و تلبّس ذات به مبدأ . بههمينجهت ايشان در مثل : « زيد عالم » معتقد است كه حمل ، به نحو « حقيقت » صورت گرفته است ، زيرا هر دو شرط در اينجا موجود مىباشد . ولى در مورد حمل صفات الهى بر ذات مقدّس متعال ، قائل به « تجوّز » شده است ، زيرا با توجه به مبناى حقّ در علم كلام ( كه صفات الهى با ذات ، وحدت و عينيّت دارند ) هيچكدام از دو شرط مذكور حاصل نيست . امّا نسبت به شرط اوّل ، بحث آن در امر رابع گذشت و با بيان مصنّف ( كه تغاير مفهومى كفايت مىكند ) جواب آن نيز معلوم شد . امّا نسبت به شرط دوم ، صاحب فصول معتقد است كه قيام و تلبّس در جايى است كه بين ذات و مبدأ ، دوئيّت باشد ، و چون « صفات » عين ذات خداوند هستند ، بنابراين در حمل صفات بر خداوند ، بايد قائل به « نقل » يا « مجاز » شد ، مثلا در « اللّه تعالى عالم » گفته شود : « اللّه تعالى علم » . نقد كلام صاحب فصول مصنف مىگويد : اگرچه صفات خداوند با ذات او ، عينيّت و اتّحاد دارند ، امّا در اين موارد نيز ذات ، متلبّس به مبدأ است ، نهايت اينكه تلبّس ذات بارىتعالى به صفات ، يك نحوه خاصّ از انحاى تلبّس انتزاعى » ( چنانكه به آن اشاره شد ) ، زيرا تلبّس هر چيزى به حسب خودش مىباشد و چنانكه قبلا بيان شد ، اختلاف انحاى تلبّسات ( كه از اختلاف مبادى يا هيئتها ، ناشى مىشود ) سبب اختلاف در غرض مهمّ و اصلى باب مشتقّ نمىشود . مثلا در « اللّه تعالى عالم » ، ذات ( اللّه ) تلبّس به مبدأ ( علم ) دارد ، اما اين تلبّس نه صدورى است ( به گونهاى كه « علم » يك اثر و محصولى باشد كه ذات خدا آن را صادر كرده باشد ) و نه حلولى ( به گونهاى كه « علم » به عنوان يك عرض و پديده در ذات خداوند ، حلول كند ) ، و نه