الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
327
شرح كفاية الأصول
بنابراين بايد اطلاق صفات بر خداوند ، بر يكى از دو وجه زير باشد : 1 - بر وجه نقل : يعنى « عالم » ( به عنوان مثال ) معناى اوليهاش كه معناى لغوى و عرفى مىباشد ، عبارت است از « صاحب علم » ، در مورد خداوند متعال ، از اين معنى به معناى ثانوى كه عبارت است از « علم » ، نقل داده شده . زيرا خداوند « عالم » نيست ، بلكه « علم » است ، و ساير صفات ، مانند : « قادر » ، « سميع » و « بصير » نيز چنين است . 2 - بر وجه تجوّز ( مجاز ) : يعنى « عالم » معناى لغوى و حقيقىاش چنان كه گفته شد عبارت است از « صاحب علم » ، امّا در مورد خدا ، معناى مجازى آن يعنى « علم » ، اراده شده است . جواب مصنّف قدّس سرّه مصنّف در جواب به كلام صاحب فصول مىگويد : درست است كه بايد بين مبدأ و ذات ، تغاير باشد ( و گرنه حمل ، صحيح نمىباشد ) و بر چنين تغايرى اجماع وجود دارد ، امّا تغاير به دو صورت است : 1 - تغاير وجودى و ذاتى ( خارجى و مصداقى ) ، كه علاوه بر تغاير در مفهوم بين مبدأ و ذات ، در وجود خارجى نيز تغاير بين آن دو وجود دارد . مانند : « الجسم أبيض » كه در خارج بين بياض و جسم تغاير است ، چون جسم از مقولهء جوهر و بياض از مقولهء عرض است . 2 - تغاير مفهومى ، كه بين مبدأ و ذات فقط تغاير در مفهوم وجود دارد ، به گونهاى كه گفته مىشود : « ما يفهم من الذات غير ما يفهم من المبدأ و بالعكس » اگرچه در خارج بين آن دو اتّحاد باشد ، مانند : « اللّه عالم » كه در خارج بين « علم » و « اللّه » اتّحاد است ، امّا تغاير مفهومى دارند . كفايت تغاير مفهومى بعد از آنكه معلوم شد تغاير بر دو قسم است ، مصنّف مىگويد : در حمل مشتقّ بر ذات ، تغاير مفهومى بين مبدأ و ذات كفايت مىكند ، يعنى براى آنكه مشتقّ بر ذات جريان يابد ، كافى است كه بين مبدأ و ذات از لحاظ مفهوم مغايرت باشد ، خواه در خارج و مصداق عينيّت داشته باشند و خواه عينيّت نداشته باشند . بنابراين در مثل « اللّه عالم » اطلاق مشتقّ بر ذات « حقيقى » است ، چون بين ذات خداوند و مبدأ اشتقاق ، تغاير مفهومى وجود دارد ، زيرا مفهوم « اللّه » عبارت است از « ذات مستجمع