الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
318
شرح كفاية الأصول
ساير حيوانات ، جنس و مادّه است ، همان گونه كه ما به الامتياز او از ساير حيوانات ، فصل و صورت او مىباشد . امّا فرق « جنس با مادّه » و « فصل با صورت » در به شرط لا و لابشرطيّت ذاتى است ، به اين بيان كه : جنس ، لا به شرط است و مىتواند بر ذات حمل شود ، مثل : « الانسان حيوان » ، اما مادّه به شرط لا است و نمىتواند حمل شود و لذا مثل « الانسان مادّة » باطل است . « 1 » فصل نيز ، لا به شرط و قابل حمل بر ذات است ، مثل : « الانسان ناطق » « 2 » ولى صورت نوعيّه ، به شرط لا و غير قابل حمل است و لذا مثل : « الانسان نفس الناطقة » باطل است . « 3 » پس همان گونه كه معناى جنس و فصل ، لا به شرط ذاتى است ، معناى مشتقّ نيز لا به شرط ذاتى مىباشد ، و همان گونه كه معناى مادّه و صورت بشرطلاى ذاتى است ، معناى مبدأ اشتقاق نيز بشرطلاى ذاتى است . بنابراين مشتقّ مثل باب مطلق و مقيّد نيست تا به شرط لائيّت و لابشرطيّت آن ، خارجى باشد ، و در نهايت ، اشكال صاحب فصول وارد شود . « 4 »
--> ( 1 ) . زيرا انسان ، فقط مادّه نيست ، بلكه مركب از مادّه و صورت است . ( 2 ) . ناطق هم بر كلّ ( انسان ) اطلاق مىشود ( الانسان ناطق ) و هم بر جزء ( حيوان ) اطلاق مىشود ( بعض الحيوان ناطق ) . ( 3 ) . مگر با تأويل ، مثل : « الانسان ذو نفس ناطقة » يا از باب اطلاق كلّ بر جزء . ( 4 ) . شرحى كوتاه در مورد مادّه و صورت ماده يا هيولا همان ما به الاشتراك صور است . زيرا يك مادّه ممكن است چندين صورت بپذيرد ، مثلا مادّه در انسان ، صورتهايى از قبيل « نطفه » ، « علقه » ، « مضغه » ، « عظام » و « انسان » مىپذيرد . امّا صورت ما به الامتياز آن است . در نحوهء صورتپذيرى مادّه دو مبنا وجود دارد : الف - مبناى ابن سينا ( خلع و لبس ) : مطابق اين مبنا مادّه ، مركب براى صور است و با آمدن هر صورتى ، صورت قبلى از بين مىرود ، و به عبارت ديگر : صورت لاحق در صورتى بر مادّه سوار مىشود كه صورت قبلى پياده شده باشد و بههمينجهت يك مادّه ، دو صورت نمىپذيرد . ب - مبناى ملا صدرا ( لبس بعد اللّبس ) : مطابق اين مبنا ، خلعى در كار نيست ، بلكه هر صورتى كه بر مادّه عارض مىشود ، كمال آن ماده است و با آمدن صورت و كمال بعدى ، از بين نمىرود ، بلكه كمال روى كمال مىآيد ، و به تعبير ديگر : تزايد و اشتداد و