الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
312
شرح كفاية الأصول
كه شجر عبارت از « شىء له الشجريّة » و حجر عبارت از « شىء له الحجريّة » مىشود . « 1 » بنابراين گاهى معنا به ادراك و تصوّر ساده و عرفى ، واحد است ، ولى به تعمّل و تحليل عقلى ، متعدّد مىشود . بعد از بيان اين مطلب ، مصنّف مىگويد : مقصود از بساطت مشتقّ ، همان بساطت به حسب ادراك و تصوّر ساده ( عرفى ) است ، به گونهاى كه هنگام تصوّر مفهوم مشتقّ ، فقط يك چيز تصوّر مىشود نه دو چيز ، مثلا از ضارب « زننده » و از عالم « دانا » فهميده مىشود . در نتيجه اگر مشتقّ ، به حسب ادراك و تصوّر ساده ، يك مفهوم داشته باشد ولى به تحليل عقلى داراى دو مفهوم باشد ، به بساطت آن لطمهاى وارد نخواهد شد . و به عبارت ديگر : بساطت ادراكى و تصوّرى ، با دوئيّت تحليلى منافاتى ندارد . شاهد ( و إلى ذلك يرجع . . . ) مصنّف در اين عبارت « حدّ و محدود » را كه اتّحاد در معنى دارند ، به عنوان شاهد بر مطلب فوق ذكر مىكند و مىگويد : در مثل : « الانسان حيوان ناطق » ، انسان « محدود » و حيوان ناطق « حدّ » است و چنانكه معلوم است حدّ و محدود عين يكديگرند ، و تفاوتشان تنها به « اجمال و تفصيل » است ، يعنى انسان عصاره و فشردهء حيوان ناطق است . بنابراين همان گونه كه مفهوم « انسان » به تصوّر و ادراك ساده ، يك چيز است ولى عقل با تعمّل و زحمت آن را به « جنس » ( حيوان ) « 2 » و « فصل » ( ناطق ) ، كه در ذات با آن اتّحاد دارد ، تحليل مىكند « 3 » ، در مورد بحث نيز مشتقّ به حسب ادراك ساده و غير عقلى ، بر يك چيز و به حسب تحليل عقلى بر دو چيز دلالت مىكند ، و درعينحال با بساطت آن منافات ندارد . * * *
--> ( 1 ) . شجر ، ذات و شجريّت ، عنوان براى ذات است . ( 2 ) . حيوان هم به تحليل عقلى عبارت است : جسم نام حسّاس متحرك بالإرادة . ( 3 ) . تحليل موجب مىشود تا تجمّع و بسته بودن ، باز شود .