الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
297
شرح كفاية الأصول
دارد كه يك قضيّه را تشكيل مىدهند ، و دوباره وصف ( له النّطق ) به تنهايى محمول قرار نمىگيرد . جواب اشكال ( و ذلك . . . ) : اوصاف قبل از علم به آنها ، أخبار هستند ، چنانكه أخبار نيز بعد از علم به آنها ، اوصاف هستند ، و به عبارت ديگر : قبل از آنكه مخاطب و سامع ، به وصفى علم پيدا كند ، همان وصف در جاى خبر و محمول قرار مىگيرد ، چنانكه وقتى مخاطب به يك خبرى ، عالم و آگاه شد ، همان خبر در جاى وصف قرار مىگيرد . مثلا وقتى مخاطب نمىداند كه « زيد » عالم است يا نه ( يعنى متّصف به علم هست يا نه ) ، بايد آن را در جايگاه خبر قرار داد و گفت : « زيد عالم » . امّا بعد از آنكه مخاطب ، به عالم بودن زيد آگاه شد ، از جايگاه اخبارى به جايگاه وصفى ، منتقل و گفته مىشود : « زيد العالم ، جاء » ( زيدى كه عالم است ، آمد ) . در مورد بحث نيز اگر مخاطب به ناطق بودن انسان جاهل باشد ، بايد « ناطق » را ( كه وصف است ) در جايگاه خبر قرار داد و گفت : « الانسان ناطق » . و هنگامى كه « ناطق » در جايگاه خبر قرار گرفت ، به علّت اينكه مركّب از « الانسان له النطق » مىباشد و هركدام از اين دو جزء بر موضوع ( الانسان ) حمل مىشود ، موجب تعدّد محمول خواهد شد ( با اينكه موضوع يكى بيشتر نيست ) ، پس در چنين موردى هرچند ظاهرا يك قضيّه وجود دارد ولى واقعا به دو قضيّه منحل مىشود : 1 - « الانسان انسان » . 2 - « الانسان له النطق » . فعقد الحمل « 1 » ينحلّ . . . مصنّف در اين عبارت ، علّت انحلال به دو قضيّه را ( كه قبلا به آن اشاره شد ) بيان مىكند و مىگويد :
--> ( 1 ) . عقد الحمل عبارت است از اتّصاف ذات موضوع به وصف محمول كه در مثل « الانسان ناطق » عقد الحمل « ناطق » است كه ذات و مصاديق موضوع ( مانند : زيد ، عمرو ، . . . ) متّصف به نطق مىباشد ، و اين عقد الحمل موجّه به يكى از جهات قضايا ( امكان ، ضرورت ، دوام و . . . ) مىشود ، نظير « كلّ انسان كاتب بالإمكان الخاصّ يا بالامكان العامّ » و يا نظير « كلّ انسان حيوان ناطق بالضّرورة » يا « كلّ فلك متحرّك بالدّوام » و . . .