الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
286
شرح كفاية الأصول
تحقيق سيّد شريف مير سيد شريف جرجانى - مطابق تحقيقش در « شرح مطالع » - معتقد است كه معنا و مفهوم مشتقّ ، « بسيط » ( غير مركّب ) است ، و از ذات منتزع مىشود ، البته از ذاتى كه متلبّس و متّصف به مبدأ مىباشد . « 1 » بنابراين در مفهوم مشتقّ ، چيزى أخذ نشده است ، و مثلا « عالم » عبارت است از « دانا » نه « شىء ثبت له العلم » . دليل سيّد شريف مير سيّد شريف جرجانى براى مدّعاى خود دليل ذكر مىكند و مىگويد : اگر كلمهء « شىء » در مشتقّ أخذ شود ، به دو اعتبار ملاحظه خواهد شد كه هر دو مورد اشكال است : 1 - به اعتبار مفهوم « الشىء » ( كه در فارسى از آن به « چيز » تعبير مىشود ) . اشكالى كه در اين اعتبار وجود دارد ، اين است كه لازم مىآيد عرض عامّ در فصل ، أخذ شود كه مستلزم تقوّم ذاتى ( فصل ) به عرض ( شىء ) مىباشد و اين محال است « 2 » . البته اين اشكال در صورتى است كه بخواهيم آن را در مشتقّى كه از فصول است اعتبار كنيم ، مانند : « ناطق » . 2 - به اعتبار مصداق « الشىء » ، يعنى « ما يصدق عليه شىء » ، كه عبارت است از : « انسان ، فرس ، شجر ، زيد ، عمرو ، بكر و . . . » اشكالى كه بر اين اعتبار نيز وارد مىشود اين است كه لازم مىآيد قضيّهء ممكنه به قضيّهء ضروريّه منقلب شود و اين محال است . البته اين اشكال در صورتى است كه بخواهيم آن را در مشتقّى كه از اعراض خاصّه است ، اعتبار كنيم ، مانند « ضاحك » .
--> ( 1 ) . زيرا واضح است كه مشتقّ از ذات عارى و غير متلبّس منتزع نمىشود ، مثلا معنا ندارد كه « عالم » از زيدى كه متّصف به « علم » نيست ، انتزاع شود . ( 2 ) . زيرا فصل ، مقوّم نوع است و عرض ، مقوّم آن نيست و اگر فصل به عرض تقوّم پيدا كند ، لازم مىآيد كه فصل ، مقوّم نوع و غير مقوّم نوع باشد و اين محال است .