الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
287
شرح كفاية الأصول
توضيح دو اشكال ايشان به شرح زير است : اشكال اوّل : أخذ عرض عامّ در ذات اگر مفهوم « شىء » در مثل « ناطق » دخيل باشد ( يعنى ناطق عبارت باشد از : « شىء ثبت له النطق » ) لازم مىآيد كه عرض عامّ در فصل ، أخذ شود و اين محال است . بيان مطلب : « شىء » عرض عامّ است ، زيرا اوّلا : بر تمام موجودات ( انسان ، آسمان ، زمين ، حيوانات ، أشجار و . . . ) و حتّى بر خداوند متعال صادق مىباشد . و ثانيا : ذاتى موجودات نيست ، چون ذاتى عبارت است از جنس و فصل ، و شىء هيچكدام نيست . بنابراين اگر در معناى « ناطق » ( به عنوان مشتقّ ) أخذ شود ، چون « ناطق » فصل است و فصل نيز ذاتى باب ايساغوجى مىباشد « 1 » . لازم مىآيد كه عرض عامّ در فصل ( كه ذاتى است ) داخل ، و موجب شود كه عرض عامّ ، ذاتى و مقوّم ذات باشد ، درحالىكه عرض در حريم ذاتى ، راه ندارد و چنين چيزى محال است « 2 » . اشكال دوم : انقلاب قضيّهء ممكنهء خاصّه به قضيّهء ضروريّه مير سيد شريف مىگويد : اگر مصداق « شىء » در « ضاحك » دخيل باشد ( يعنى ضاحك عبارت باشد از : شىء ثبت له الضحك ) لازم مىآيد كه در مثل : « الانسان ضاحك » قضيّهء ممكنه خاصّه به قضيّهء ضروريّه ، منقلب شود كه اين امر ، محال است . بيان مطلب : « الانسان ضاحك » يك قضيّهء ممكنه به امكان خاصّ است كه از آن به « سلب ضرورتين » تعبير مىشود ، يعنى نه ثبوت ضحك براى انسان ، ضرورى است و نه عدم ضحك ، بلكه ممكن است انسان ، ضاحك باشد و ممكن است ضاحك نباشد . بنابراين تقدير قضيّهء مذكور چنين است : « الانسان ضاحك بالامكان الخاصّ » . آنگاه اگر مصداق شىء ( ما يصدق عليه الشىء ) در « ضاحك » كه مشتقّ است ، اخذ شود ، تقدير آن ، چنين خواهد شد : « شىء ثبت له الضحك » ، و معلوم است كه « شىء ثبت له
--> ( 1 ) . ذاتى باب ايساغوجى ( در مقابل ذاتى باب برهان ) عبارت است از : جنس و فصل . ( 2 ) . علّت محال بودن ، در پاورقى صفحه قبل ، ذيل شمارهء 2 ، بيان شد .