الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
241
شرح كفاية الأصول
چنانچه ذات ، در چنين حالى ، متلبّس به مبدأ باشد ، حقيقت است . مانند اينكه كسى بگويد : « زيد ضارب » و در همان حال زيد در خارج ، مشغول زدن باشد ، ولى اگر در آن حال دست از اين كار كشيده باشد ، مشتقّ يا حقيقت نيست و يا مورد اختلاف است . 2 - حال تلبّس : يعنى حال تلبّس ذات به مبدأ ، مانند حالتى كه ذات متلبّس به ضرب - مثلا - است ، اعمّ از اينكه چنين حالى ، همان زمان حال و حاضر باشد يا اينكه حال تلبّس ، زمان ماضى يا مستقبل باشد . بنابراين در حال تلبّس ، زمان مطرح نيست بلكه با هر سه زمان سازگار است . نظر مصنّف به نظر ايشان مقصود از حال ، « حال تلبّس » است نه زمان حال ( حال نطق ) ، يعنى اگر مشتقّ به لحاظ حال تلبّس ، بر ذات جارى شود ، حقيقت خواهد بود ، چه اينكه تلبّس گذشته باشد ، مانند : « زيد كان ضاربا » و چه اينكه تلبّس در زمان حاضر باشد ، مانند : « زيد ضارب » و چه اينكه تلبّس در زمان آينده اتّفاق افتد ، مانند : « زيد سيكون ضاربا » . مصنّف براى اين مدّعى ، يك دليل و يك مؤيّد ذكر مىكند : دليل ( ضرورة أنّ مثل . . . ) اين دليل در واقع از دو مثال تشكيل يافته كه با آن ثابت مىشود مقصود از حال ، حال تلبّس است : مثال اوّل ( ماضى ) : « كان زيد ضاربا أمس » . اين مثال در صورتى دليل مىشود كه ، « أمس » ، هم ظرف براى « جرى » ( نسبت مشتقّ به ذات ) باشد و هم ظرف براى « تلبّس » ( تلبّس ذات به مبدأ ) ، يعنى در روز گذشته هم نسبت ضارب به زيد ، و هم زيد متلبّس به مبدأ ( ضرب ) بوده است . و به عبارت ديگر : درحالىكه تلبّس به ضرب گذشته ، گفته نمىشود كه زيد الآن ضارب است ، بلكه گفته مىشود كه زيد ديروز ( كه تلبّس به ضرب داشته ) ضارب بوده است . با اين بيان ، معلوم مىشود كه مشتقّ در اين مثال ، حقيقت است نه مجاز ، اگرچه در حال نطق و زمان حاضر ( يعنى زمانى كه متكلّم مىگويد : كان زيد ضاربا أمس ) ، زيد متلبّس به