الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
242
شرح كفاية الأصول
ضرب نمىباشد ، بلكه مشغول كار ديگرى است . پس معلوم مىشود كه ملاك ، « حال تلبّس » است ، چون اگر حال نطق ، مقصود باشد ، يا بايد مشتق در مثال مجاز باشد ( زيرا زيد ، در حال تكلّم و گفتن « كان زيد ضاربا أمس » ، ضارب نيست ) ، و يا لا اقلّ مجاز و يا حقيقت بودن آن ، مورد اختلاف باشد . مثال دوم ( مضارع ) : « سيكون زيد غدا ضاربا » . اين مثال نيز در صورتى دليل است كه « غدا » ، هم ظرف « جرى » باشد و هم ظرف « تلبّس » ، يعنى هم جريان مشتق بر ذات ، و هم تلبّس ذات ( زيد ) به مبدأ ( ضرب ) مربوط به آينده باشد . و به عبارت ديگر : گفته نمىشود كه زيد الآن ضارب است ( در صورتى كه تلبّس به ضرب در آينده است ) ، بلكه گفته مىشود : زيد فردا ( كه تلبّس به ضرب دارد ) ضارب خواهد بود . بديهى است كه اين مثال نيز حقيقت است و از اينجا معلوم مىشود كه مقصود از حال ، حال تلبّس است ، چون اگر مقصود از حال ، زمان حاضر بود ، مىبايست مشتق در مثال مذكور مجاز باشد زيرا در آن حال ، تلبّسى وجود ندارد . و لا ينافيه الاتّفاق . . . مصنّف پس از ذكر اين مطلب كه مشتق در مثال مربوط به مضارع ، حقيقت است ، اشكالى را مطرح و از آن جواب مىدهد . اشكال : اصوليّون اتّفاق نظر دارند كه مثل : « زيد ضارب غدا » مجاز است . زيرا همانطور كه قبلا بيان شد در مشتقّ ، سه فرد وجود دارد : 1 - فرد تلبّسى ، كه حقيقت است . 2 - فرد انقضائى ، كه مورد اختلاف است . 3 - فرد استقبالى ( سيتلبّس ) ، كه مجاز است . بنابراين مشتق در مثال « سيكون زيد ضاربا غدا » مجاز است نه حقيقت ، چون فرد استقبالى مشتقّ محسوب مىشود . جواب : مصنّف مىگويد : مطلبى كه اصوليون گفتهاند ، با اين مطلب كه مشتقّ در مثال