الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
234
شرح كفاية الأصول
تمام اجزاى جمله ، حتّى « سير » و « بصره » و « كوفه » عقلى خواهد بود ، چون « لحاظ » قيد « الابتداء » هم قيد « سير » و « بصرة » و « الانتهاء » هم قيد « كوفه » مىباشد و برطبق قياس مساوات ( يعنى « قيد القيد قيد » ) لحاظ ، قيد هريك از « سير ، بصره و كوفه » خواهد بود ، و اين موجب مىشود هريك از اين كلمات نيز عقلى باشند و در نتيجه بر خارجيات صدق نمىكنند . 3 - تصوّر معنا با قيد « لحاظ وجود ذهنى » كه در اين صورت آن را « جزئى ذهنى » و يا شخص ذهنى مىنامند . منظور از لحاظ وجود ذهنى ، اين است كه معنى را مقيد به قيد لحاظ كنيم ، چون « لحاظ » يعنى « تصوّر » و تصوّر يعنى « وجود ذهنى » و چون وجود هم عبارت است از « تشخّص » ( زيرا : « الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد » ) ، پس اين معنا كه مقيّد به « لحاظ » مىباشد ، « جزئى ذهنى » مىشود ، اگرچه اين تشخّص به واسطهء وجود ذهنى حاصل شود . ( زيرا شىء يا با وجود خارجى ، شخص مىشود و يا با وجود ذهنى ) . پس معناى حرفى و اسمى ، هم « كلّى طبيعى » است به اعتبار نفس معنا ، و هم « كلّى عقلى » است به اعتبار لحاظ آلى و استقلالى زيرا جاى لحاظ ، عقل و ذهن است ، و هم « جزئى ذهنى » است به اعتبار لحاظ وجود ذهنى ، زيرا مشروط به شرط وجود است ، و هركجا كه وجود باشد همانجا تشخّص و جزئيّت است . و ليت شعرى . . . مصنّف در اين عبارت به اشكالى كه در باب وضع حروف گذشت ( اشكال سوّم بر قائلين به اينكه لحاظ آليّت در معنى و موضوع له حروف دخيل است ) اشاره دارد و مىگويد : اى كاش مىدانستم چه فرقى بين اسم و حرف وجود دارد اگر قصد و لحاظ آلى در حروف ، موجب مىشود كه معناى آنها جزئى شود ، چرا لحاظ و قصد استقلالى در اسم ، سبب جزئى شدن معناى آن نمىشود ؟ ! پس معلوم مىشود كه قصد و لحاظ ( چه آلى و چه استقلالى ) نه در موضوع له ، معتبر است و نه در مستعمل فيه ، بلكه در مرحله استعمال قرار دارد . كيف و الّا لزم . . . مصنّف در اين عبارت به اشكال دوم بر قائلين به جزئى بودن معناى حروف ، اشاره