الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

228

شرح كفاية الأصول

« لفظى » نيست « 1 » ، بلكه « معنوى » است . و چون در مشترك معنوى بايد قدر جامعى وجود داشته باشد ، لازم مىآيد كه بين زمان حال و زمان آينده قدر جامعى باشد ، درحالىكه بين ازمنه ، قدر جامع وجود ندارد ، زيرا زمان ، سيّال است و هر قطعه‌اش در يك جا واقع شده است به‌طورى كه اگر به عقب يا جلو برود ، ماهيّتش عوض مىشود و از اين لحاظ مانند « عدد » است كه ماهيت هر عددى با عدد ديگر متفاوت است . بنابراين هويت ماضى و زمان گذشته ، با هويّت حال و زمان حاضر ، و همچنين هويّت حال با هويّت زمان آينده ، مباينت دارد . بنابراين وجود جامع و قدر مشترك بين حال و استقبال ، محال است . پس نمىتوان گفت : مثلا موضوع له « يضرب » مفهوم زمان است به‌طورى كه شامل حال و استقبال ( هر دو ) شود ، بلكه حال و استقبال دو مصداق جداگانه و متباين از زمان هستند كه قدر مشترك ندارند و با اين بيان معلوم مىشود كه فعل بر زمان دلالت نمىكند . البته همان گونه كه گذشت فعل مضارع خصوصيتى دارد كه با حال و استقبال ، سازگار است و آن خصوصيّت عبارت است از دلالت مضارع بر « نسبت ترقبيّه » و پيداست كه اين نسبت هم بر حال منطبق مىشود و هم بر استقبال ، ولى دلالت مضارع برآن به نحو دلالت وضعيّه نمىباشد و مدلول فعل مضارع از اين جهت ، خالى از حال و استقبال است . چنان‌كه جملهء اسميّه ، مثل : « زيد ضارب » يك خصوصيّتى دارد كه بر زمان‌هاى سه‌گانه ( ماضى ، حال ، استقبال ) تطبيق مىكند ، با اينكه بر هيچ‌كدام از اين زمان‌ها دلالت وضعى ندارد . بنابراين فعل مضارع نيز مانند جملهء اسميّه است كه مدلول آن ، زمان نمىباشد . نقض چهارم ( و ربما يؤيّد ذلك . . . ) مصنّف در اين نقض به دو مورد اشاره مىكند : 1 - فعل ماضى گاهى در مستقبل حقيقى به كار مىرود ، كه در اين صورت ماضى ، نسبى و اضافى خواهد بود نه حقيقى ، مانند : « يجيئنى زيد بعد عام ، و قد ضرب [ ضرب ] قبله بأيّام » ، يعنى : زيد بعد از يك سال نزد من مىآيد ، درحالىكه چند روز قبل از آمدنش ، كتك زده ( يا خورده ) است .

--> ( 1 ) . زيرا اين‌طور نيست كه فعل مضارع ، يك‌بار براى حال و يك‌بار براى استقبال ، به‌طور جداگانه وضع شده باشد .