محمد موسوى بجنوردى

317

استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى )

نمىگردد . سپس مصنف ( ره ) ، مسئله نبوّت و ولايت را مطرح كرده و مىفرمايد كه : در مسائلى مثل اعتقاد به نبوّت كه مسلمانى فرد ، منوط به اعتقاد يقينى به آن است ، استصحاب جايز نيست ؛ چون كسى كه اعتقاد به خاتميّت دارد تا قيام قيامت حضرت ختمى مرتبت را خاتم رسل مىداند و نمىتوان گفت كه يقين داشتم كه ايشان نبى بوده امّا حالا شك مىكنم كه آيا متيقّن سابق ( نبوّت حضرت ) بقاء دارد يا نه ؛ چرا كه لازمهء آن ، عدم اعتقاد به ختم رسل است . بيان ذلك : در توضيح بيشتر كلام مرحوم آخوند ( ره ) مىتوان گفت كه نبوّت به دو معنى به كار مىرود : نبوّت تكوينيه و نبوّت تشريعيه . 1 . نبوّت تكوينيه به معناى رسيدن به درجهء تحقّق و معرفت شهودى است به گونه‌اى كه نفس انسان به حدّى از كمال مىرسد كه استعداد و اقتضاى دريافت وحى را پيدا مىكند و در واقع نفس نبوى به مبدأ اعلى متّصل شده و عقل فعّال در عقل منفعل تأثير كرده و در نتيجه ارادهء تشريعى ذات بارى تعالى در نفس نبوى منقدح مىشود كه در اين مرحله انسان كامل ، مجراى اراده الهى مىگردد ؛ يعنى ارادهء خداوند متعال ابتدائا به سوى اين موجود مقدّس آمده و سپس از طريق ايشان ، فيض به ساير موجودات و مخلوقات افاضه مىگردد . بنابراين ، مسئلهء نبوّت ، ملازمه با كمال انسانى دارد و انسان كامل ملازم با نبى خواهد بود . اگر نبوّت را به اين معنى بگيريم ديگر شك كردن ، متصوّر نخواهد بود ؛ چون نمىتوان گفت كه من قبلا مسلمان بودم و مىدانستم كه حضرت پيامبر ( ص ) خاتم رسل بوده ولى حالا دچار شك شده‌ام كه آيا ايشان هنوز نبى و انسان كامل هستند يا نه ؟ چرا كه نبوّت و ولايت و امامت از امورى نيست كه با مرگ نبى و ولى و امام ( ع ) از بين برود ( بر خلاف مناصب ظاهرى ) بلكه ، نبى ، تا قيام قيامت نبى است و لو اينكه جسم او مرده باشد . ائمه اطهار ( ع ) و لو بعد از شهادتشان ولايت مطلقه و مرتبهء اعلاى از ولايتشان باقى مىماند . امامت نيز همچون نبوّت در دو معناى تكوينى و تشريعى به كار مىرود كه در اين قسم ، معناى تكوينى آن مدّ نظر بوده كه همان اتصال نفس ولوى به مبدأ اعلى بوده و شك در زوال يا بقاى آن معنى نخواهد داشت . به عنوان مثال در زيارات از جمله زيارت حضرت امام رضا ( ع ) مىخوانيم كه « أشهد انّك تسمع كلامى و تردّ سلامى » ؛ در حالى كه