الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
89
كفاية الأصول ( فارسى )
معصيت پيدا كرده و برخى به گونهاى ديگر ، همه از شقاوت و يا سعادت ذاتى آنها سرچشمه مىگيرد ، شقاوت يا سعادتى كه همچون لازمهء ماهيت ، لازمهء ذات او و جدا ناشدنى از او مىباشد . يعنى : 1 - عدهاى ذاتا شقى و بدطينت هستند و شقاوت ذاتى آنها آنان را به كفر و عصيان مىكشاند . 2 - عدهاى نيز ذاتا سعادتمند و پاكسرشتاند و سعادت ذاتى آنان را به اطاعت و ايمان و در نهايت به بهشت رهنمون مىشود . سپس مىفرمايد : الذاتىّ لا يعلّل ، يعنى : وقتى ايمان و كفر منتهى به يك امر ذاتى مىشود ، با لم اثباتى از آن سؤال نمىشود فى المثل : نبايد پرسيد : لم جعل السعيد ، سعيدا ، و لم جعل الشقىّ ، شقيا . زيرا : سعيد از ابتدا سعيد آفريدهشده و به جعل بسيط ايجاد شده است و شقى هم بالذات شقى آفريده شده است . پس : اينگونه نيست كه اوّل ذات خلق شود و سپس سعادت و يا شقاوت به او داده شود و يا براى خود كسب كند . اين بود پاسخ جناب آخوند به اشكال اشعرى كه پاسخى بسيار نادرست است . * مقدمة بفرمائيد آيا فهوم سعادت و شقاوت متحد است يا ممتاز ؟ عقلا و شرعا ، متحد است لكن از آنجا كه اغراض و اهداف مختلف است ، معناى اين دو را ممتاز مىكند . * سعيد كيست ؟ كسى است كه به آمال و مقاصد خود برسد ، بر خلاف شقى كه به اهداف و مقاصدش نمىرسد . * مفهوم سعيد چيست ؟ 1 - از ديد عقلاى مادى و عوامى كه تمام توجهشان به امور مادى است نايل شدن به جاه ، مقام ، تمتّعات و لذات است . و لذا به كسى كه به امور مزبور نائل شود ، سعيد مىگويند و بالعكس . * در محيط شرع به چه كسى سعيد و يا شقى اطلاق مىشود ؟ 1 - سعيد كسى است كه توانسته باشد براى عالم آخرت ، زاد و توشهاى آماده كرده باشد . 2 - شقى كسى است كه نتوانسته براى خود راهى به بهشت فراهم كند ، و بالعكس راهى را رفته است كه منتهى به جهنم است ، چرا كه در قرآن آمده است :