الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
90
كفاية الأصول ( فارسى )
يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ ، فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ . . . وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ . « 1 » حاصل مطلب اينكه : اصل مفهوم سعادت و شقاوت در محيط شرع و از نگاه عقلاء ، واحد است ، لكن چون اغراض و اهداف مختلف است : سعادت در محيط شرع به معناى حصول بهشت است و در منظر عقلاء رسيدن به آمال و خواستههايى كه ذكر گرديد . * مقدمة بفرمائيد چه خصوصياتى در لازم ماهيّت تحقّق دارد ؟ 1 - از تصور ملزوم و انتقال به آن ، تصوّر و انتقال به لازم پيدا مىشود . 2 - لازم ماهيّت ارتباطى به وجود ماهيّت ندارد . بلكه براى ماهيّت من حيث هى ، ثابت است . فى المثل : چهار وجه در عالم وجود تحقّق پيدا بكند يا نكند ، زوجيّت لازمهء آن است و ارتباطى با وجود آن ندارد . * آيا تصوّر ماهيت انسان من حيث هى ، مستلزم ، تصوّر سعادت و شقاوت اوست ؟ خير ، و لذا اينگونه نيست كه اگر انسانى پا به عرصهء وجود نگذاشت باز هم مسألهء بهشت و دوزخ براى ماهيّت انسان ثابت باشد . * نتيجهء مطلب چيست ؟ اين است كه : سعادت و شقاوت هيچگونه ارتباطى به ماهيّت انسان ندارد . فى المثل : اگر شما مدتها در ماهيّت انسان من حيث هى ، ليست الّا هى بحث كنى ، حتى براى يك بار هم ذهن شما به سعادت و يا شقاوت كشيده نمىشود . به عبارت ديگر : مسألهء سعادت و شقاوت و يا به تعبير ديگر حصول به بهشت و ورود به دوزخ عاقبت كار انسانهاى موجود است و نه عاقبت ماهيّت انسان . به عبارت ديگر : اگر سعادت و شقاوت ، مربوط به ذات و ماهيّت انسان باشد ، مستلزم اين است كه : هزاران هزار انسانى كه موجود نشدهاند ، داراى بهشت و يا دوزخ باشند و حال آنكه اينگونه نيست . بلكه حصول به بهشت و ورود به دوزخ اثر وجودى انسان و در حقيقت نتيجهء افعال و اعمال انسان موجود در عالم است . و لذا در آيهء شريفه آمده است : ( وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى ) « 2 »
--> ( 1 ) . هود / 108 - 106 . ( 2 ) . نازعات / 41 - 40 .