الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

13

كفاية الأصول ( فارسى )

ترجمه جهت اوّل : اينكه : براى لفظ امر معانى متعدّده‌اى ذكر شده است : - از جمله : طلب ، چنان كه گفته مىشود : امر كرد او را به فلان شىء يعنى : ( در حقيقت ) چيزى را از او درخواست نمود . - و از جمله : شأن ، موقعيت و حالت ، چنان كه گفته مىشود : مشغول كرد او را فلان امر يا فلان موقعيّت . - و از جمله : فعل و يا به عبارت ديگر : كار چنان كه در اين فرمودهء خداى تعالى آمده است : كار و عمل فرعون درست نيست . - و از جمله : فعل و عمل شگفت‌انگيز ، چنانچه در اين سخن خداى تعالى آمده است : پس هنگامى كه امر ( يعنى فعل ) شگفت‌انگيز ما فرا رسيد . - و از جمله : شىء و به عبارت ديگر : چيز ، چنان كه مىگوئى ، امروز چيز عجيبى ديدم . - و از جمله : حادثه و رويداد تازه . - و از جمله : غرض و به عبارت ديگر : هدف ، چنان كه مىگوئى : فلانى براى فلان غرض آمده بود سپس مىفرمايد : مخفى نماند كه برخى از اين معانى متعدّده را ، معناى امر شمردن ، از باب اشتباه مصداق به مفهوم است ، چرا كه بديهى است كه ( لفظ ) امر در ( جاء زيد لامر كذا ) . در معناى غرض استعمال نشده است . بله ، مدخول ( لام ) ، مصداق غرض و هدف است . - و اين‌چنين است حال در فرمودهء حقّ تعالى يعنى ( فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا ) ، * كه كلمهء ( و امرنا ) مصداق تعجب است ، نه اينكه در مفهوم تعجب استعمال شده باشد ، و اين‌چنين است حال كلمهء ( امر ) نسبت به حادثه و شأن . و با تقرير فوق ( ضعف ) ادعاى ( صاحب ) فصول در اينكه ( لفظ ) امر حقيقت در دو معناى اوّل ، يعنى : طلب و شأن است ، روشن مىشود . ( و لذا ) ، اين ادعا بعيد نيست ( كه گفته شود ) كلمهء ( امر ) ، اجمالا در ( طلب ) و ( شىء ) حقيقت است . اين ( مطالب كه در پيرامون كلمهء امر گفته شد ) از نظر عرف و لغت بود . * * *