الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

117

كفاية الأصول ( فارسى )

مىگويد . 3 - و در شريفهء ( ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ) به داعى انكار و اعتراض سخن مىگويد . 4 - و يا در شريفهء ( أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ) داعى و انگيزه بر استفهام انشائى اظهار تقرير و تثبيت است . 5 - و يا در شريفهء ( أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ) داعى بر استفهام انشاى اظهار تعجّب است . الحاصل : وقوع صيغ استفهام و تمنّى و ترجّى در كلام خداى تعالى به معناى حقيقى اين صفات نبوده است ، بلكه اين صيغ در مفهوم انشائى ايقاعى به كار رفته‌اند ، و لذا : آمدن اين صيغ در كلام حضرت حقّ كاشف از وجود اين معانى در ذات اقدس او نبوده است ، بلكه به ملاحظهء امر ديگرى به كار رفته‌اند . فى المثل چنان كه گفته شد : 1 - از آنجا كه كلمهء ( ليت ) دلالت بر شدّت حبّ و كمال مطلوبيّت دارد ، اگر خداى تعالى آن را استعمال فرموده بايد بگوئيم صرفا براى اظهار محبّت است . 2 - و از آنجا كه استفهام گاهى به معناى انكار و يا تثبيت امرى استعمال مىشود اگر در كلام الهى به كار رفته است براى انكار و يا تثبيت امرى به كار رفته است ، نه اينكه كاشف از عدم علم و ثبوت جهل باشد . * غرض از ( و منه ظهر انّ ما ذكر من المعانى الكثيرة . . . ) چيست ؟ اين است كه : از تقرير و شرحى كه گذشت روشن مىشود كه استفهام نيز همچون صيغهء مر داراى يك معناست و معانى متعدّدى كه براى آن ذكر شده است از قبيل : انكار ، تقرير ، تسويه ، امر ، تعجّب ، استبطاء و غيره همه از باب تكثر داعى بوده است . بنابراين : ذكر اين امور به جاى معنا ، از باب اشتباه داعى با مفهوم مىباشد و گرنه معناى صيغهء استفهام هميشه و همه جا يكى بيش نيست و آن انشاء سؤال و استفهام است . به عبارت روشن‌تر : 1 - موضوع له صيغ استفهام ، تمنّى و ترجّى ، در كلام خداى تعالى ، استفهام ، تمنّى و ترجّى حقيقى نيست تا كه اين صيغ از معانى خود منسلخ شده باشند . 2 - موضوع له صيغ مزبور استفهام ، تمنّى و ترجّى انشائى است يعنى اگر خداوند اين صيغ را استعمال كرده به معناى انشاء طلب مىباشد منتهى به داعى تمنّى يا ترجّى يا استفهام كه از معانى موجود در خود ممكنات است و لازمهء آنها جهل و عجز نيست .