الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

105

كفاية الأصول ( فارسى )

هم غير از تمنّى است و هكذا در ترجى و فى الباقى . * دليل دوم اشاعره بر وجود اين كلام نفسى چيست ؟ آن بيت شعرى است كه مىگويد : انّ الكلام لفى الفؤاد و انّما * جعل اللسان على الفؤاد دليلا در پاسخ به اين دليل حضرات نيز گفته مىشود : مگر ما نگفتيم كه به هنگام ذكر هر كلامى در فؤاد ما چيزى وجود دارد كه منشا آن كلام است ، چنان كه در مسئله امر و نهى تأكيد كرديم كه آنچه در فؤاد است شوق باطنى است كه يك نامش اراده و نام ديگرش طلب مىباشد ، چنان كه در تمنّى و ترجّى نيز همان تمنى و ترجى باطنى است و هكذا . آنچه در انشائات غير طلبيه در باطن است ، همان قضيّه ملكيت ، زوجيت و . . . مىباشد . بنابراين : آنچه در فؤاد است همان اوصافى است كه ما ذكر كرديم و غير از اين امور هم چيز ديگرى در خود نيافتيم . * سومين دليل اشاعره بر وجود كلام نفسى عند كلام النفسى چيست ؟ اينست كه : گاهى مولى عبدش را بواسطهء يك عملى امتحان مىكند امتحانا و لذا در اينجا كه او را امتحانا ، امتحان مىكند ، اراده نيست و لكن طلب هست . - و اما در پاسخ به اين دليل گفته مىشود : بله ، در جايى كه مولى عبدش را امتحان مىكند نه ارادهء حقيقيّه هست و نه طالب حقيقيّه و لكن هم طلب انشائيه هست ، هم ارادهء انشائيه ، چرا كه اين دو از هم جدا نيستند . پس اين دليل حضرات نيز برايشان مفيد فايده نيست . * جناب آخوند دليل اشعرى مبنى بر اينكه اراده غير از طلب است چيست ؟ اينست كه : آيا خداى تعالى كه كفار و فسّاق را امر به اصول دين و فروع آن مىكند ، چنان كه در آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ . . . * امر به اصول دين و أَقِيمُوا الصَّلاةَ * و . . . امر به فروع دين است ، اراده و طلب هر دو در اين‌گونه امرها هست يا نه ؟ - به عبارت ديگر : آيا اراده و طلب در اين‌گونه از امرها يك چيز است يا دو چيز ؟ - اگر اراده و طلب در اينجا يك چيز نباشد ، پس امر به كفار و فساق ، امر حقيقى و جدى نيست ، بلكه امر صورى است و لذا در صورت مخالفت نبايد عقاب شوند و اين خلاف اجماع و ضرورت است . و اگر اراده و طلب در اين‌گونه امرها يك چيزاند ، چگونه ارادهء خدا از مرادش تخلف مىكند ؟