الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
106
كفاية الأصول ( فارسى )
به عبارت ديگر : با اينكه خدا در اينجا اراده داشته است ، چرا برخى كفار عاصى شده ، و در نتيجه ارادهء خدا از مراد او تخطى مىكند . به عبارت ديگر : وقتى خدا ، طاعت را اراده مىكند ، چرا اين عاصى و كافر مىشوند ؟ درحالىكه خود مىفرمايد : إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ ، فَيَكُونُ . و اين بدان معناست كه محال است كه ارادهء خدا از مراد تخلف كند ، ( الّا ان يقال ) . پس : بايد گفت كه طلب و اراده يك چيز نيستند ، بلكه طلب يك چيز است و اراده چيز ديگر است . يعنى : در اوامر به كفار و . . . طالب هست و لذا تكليف جدّى است و در صورت تخلّف عقاب مىشوند ، و لكن اراده نيست در نتيجه يتخلّف . - و امّا در پاسخ به اين اشكال و يا دليل اشاعره مىگوييم : در تكليف به كفار و فساق ، هم اراده هست ، هم طلب ، بدين معنا كه اراده و طلب يك چيزند و نه دو چيز . * جناب آخوند اگر اشاعره از شما بپرسند كه پس چرا در اينجا تخلّف اراده از مراد صورت مىگيرد چه پاسخ مىدهيد ؟ مىگوييم : مراد از اراده در اينجا ارادهء تشريعيّه است و نه ارادهء تكوينيه و آنجايى كه اراده از مراد تخلّف نمىكند ارادهء تكوينيه است ، و لكن ارادهاى كه عين طلب است و در تكاليف شرعيه است ، ارادهء تشريعيه است . و اين ارادهء تشريعيّه است كه مورد تخلّف واقع مىشود لا و هكذا . . . * جناب آخوند اگر اشكال كنند كه چگونه است كه افرادى كافر و عاصى مىشوند و افرادى مطيع گشته و مؤمن مىگردند چه پاسخ مىدهيد ؟ مىگوييم : هركجا كه ارادهء تشريعيّه و تكوينيّه ، يعنى آمِنُوا بِاللَّهِ . . . وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ ، * دست به دست هم بدهند ، شخص بالضرورة مطيع و مؤمن مىشود . و هركجا اين دو اراده دستبهدست هم ندهند . . . بلكه ارادهء تكوينيّه مخالف ارادهء تشريعيه درآيد و يا مسلّط برآن گردد ، فرد عاصى و كافر مىشود . * اگر اشكال شود كه پس كفر و عصيان و مطيع و مؤمن شدن از روى جبر است و بنا بر مطالب فوق اين خداست كه كافر را كافر كرده است . به عبارت ديگر : - يك وقت ارادهء تكوينيّه خير برنده شود ، و در نتيجه شخص مطيع و مؤمن گردد .