الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

82

كفاية الأصول ( فارسى )

به شما پاسخ مىدهيم كه : نحوهء استعمال است ، يعنى : واضع كلمهء هذا را براى مفرد مذكر وضع نموده تا كه با آن به اين معانى اشاره شود ، و اين اشاره است كه جزئيت مىآورد ، چرا كه مشار اليه معيّن و محسوسى را مىطلبد . * آيا شاهد و گواهى در اثبات مدّعا جناب آخوند داريد ؟ بله ، اين سخن امير بيان عليه السّلام كه مىفرمايد : اعجبوا لهذا الانسان يبصر بشحم و ينطق بلحم و يسمع بعظم ( نهج البلاغة ، حكمت 8 ) در اينجا هذا در اشارهء به انسان كه يك مفهوم كلى است استعمال شده است . * پس مراد از « و كذا بعض الضمائر » چيست ؟ اينست كه : 1 - ضمائر غايب مثل اسم اشاره و بلكه مصداقى از مصاديق آن بوده و حكم آن را دارد . يعنى : واضع كلمهء ( هو ) را براى مفرد مذكّر غايب وضع نموده و در مقام استعمال نيز در همين معنا به كار مىبرد . پس : وضع ، موضوع له و مستعمل فيه هر سه در آن عموميت دارند و تشخّص نيز در اصل معنا دخالت ندارد . * چه چيزى عامل تشخيص و جزئيت ضمير ( مثلا : هو ) مىشود ؟ همان اشاره سبب جزئيت و تشخيص آن مىشود ، چرا ؟ زيرا : در مقام استعمال ضمير ، به اشارهء خارجى و يا ذهنى به يك فرد خارجى و يا معين اشاره مىشود . 2 - ضماير حاضر نيز ، از جانب واضع براى مفرد مذكر حاضر وضع شده و معناى آن كلى است ، لكن دو حيثيت در آن وجود دارد كه موجب تشخّص و جزئيت آن معنا مىشود : فى المثل : در استعمال ضميرى مثل ( انت ) ، دو مقام و يا دو حيثيت وجود دارد : 1 - مقام اشاره ، كه هنگام استعمال ( انت ) ، اشاره مىكنيم و اين اشاره سبب تشخّص و جزئيت مىشود . 2 - مقام تخاطب و مخاطبه ، كه در استعمال ضميرى مثل ( انت ) ، بايد مخاطبى معين در خارج باشد تا او را مورد خطاب قرار دهيم . كه اين امر سبب خصوصيت مىشود . * حاصل مطلب در « فدعوى انّ المستعمل فيه فى مثل : هذا و هو و اياك . . . » چيست ؟ اينست كه :