الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

67

كفاية الأصول ( فارسى )

2 - هر قصد وارده‌اى هم مسبوق به علم يعنى : لحاظ و تصوّر است . پس : مستعمل در مقام استعمال ناچار از لحاظ معناى مستعمل فيه است . * آيا لحاظ مستعمل فيه جزء معناست ؟ خير ، بيرون از معناست و نه جزء معنا . فى المثل : تا شما ليمو و شيرين بودن را تصوّر نكنيد ، نمىتوانيد بگوييد ليمو شيرين است . يعنى : اول موضوع و محمول را تصوّر مىكنيد و سپس قضيه را تشكيل مىدهيد . لكن نفس اين تصوّر و لحاظ شما داخل و به عبارت ديگر جزء موضوع و محمول نيست . و به عبارت ديگر اين‌گونه نيست كه : ليموى متصوّر موضوع و شيرين مورد لحاظ محمول باشد ، بلكه اين ذات ليمو و ذات شيرينى است كه موضوع و محمول است . * پس نقش تصوّر و لحاظ ما در اينجا چيست ؟ شرط استعمال و مصحّح استعمال است ، بدين معنا كه : تا شما لفظ را از يك طرف ، معنا را از طرف ديگر تصوّر نكنيد و در ذهن حاضر نكنيد ، استعمالى صورت نمىپذيرد . حال : محاسبات مزبور در جريان وضع نيز وجود دارد ، يعنى وضع : 1 - فعل اختيارى است . 2 - فعل ارادى مبتنى بر قصد و ارادهء واضع است . 3 - قصد و اراده در وضع نيازمند تصوّر و لحاظ دو طرف است . 4 - نفس تصور جزء لفظ و معنا نيست . 5 - ذهن ظرف تصوّرات و لحاظات است و نه جزء آن‌ها . اين بود كه چون حروف به لحاظ اينكه داراى معانى ربطى هستند ، موضوع له و يا مستعمل فيه آن‌ها در هنگام استعمال جزئى خاص مىشود . * نظر جناب آخوند راجع به رأى مذكور چيست ؟ اينست كه : اين مسئله يك توهّم است و نبايد آن را سبب و منشا خاص بودن موضوع له و يا مستعمل فيه حروف قرار داد . * حضرت آخوند جهت ردّ يا تخطئهء توهّم مزبور چه فرموده است ؟ فرموده است كه اين خصوصيت مورد توهّم ، يا بايد معانى حروف را در خارج خاص نمايد و يا در ذهن .