الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
68
كفاية الأصول ( فارسى )
* با توجه به مقدماتى كه گذشت مراد از « و ان كان لا محالة يعير جزئيا . . . الخ » چيست ؟ اينست كه به حضرات مىگويد : 1 - اگر مراد شما اين باشد كه خصوصيت متوهّمه معانى حروف را در خارج خاص مىنمايد اين ادّعا ، ادعاى نادرستى است ، چرا ؟ زيرا : چهبسا با اينكه حرف معناى غير مستقل دارد و به ملاحظهء غير تحقق مىيابد و لكن در خارج خاصّ نبوده و معناى كلى از آن اراده شده است ، كه شرح آن در مباحث قبلى گذشت . 2 - و اگر مراد شما اين باشد كه خصوصيت يادشده معانى حروف را در ذهن خاصّ مىكند با توجه به تقريرات قبلى به شما مىگوييم : اگرچه حرف به معناى آليّت و ربطى كه دارد بايد در ذهن با غير ضميمه شود و لكن پس از ضميمه شدن در ظرف ذهن و به اين اعتبار جزئى مىگردد ، همانطور كه عرض در وجود خارجى پس از عروضش در ضمن جوهر خاصّ مىشود و شاهد بر خاص بودن معانى حروف در ذهن اينست كه : اگر آنها را پس از لحاظ اول دوباره بخواهيم ملاحظه كنيم ، ملحوظ دوم با ملحوظ اول مباين است . * مراد از « الّا انّ هذا اللحاظ لا يكاد يكون مأخوذا فى المستعمل فيه و الّا . . . » چيست ؟ اينست كه : در عين حال نمىتوان گفت كه اين لحاظ و اعتبار مزبور در معانى حروف را مىشود در مستعمل فيه آنها ملاحظه نمود . چرا ؟ زيرا : مستعمل فيه الفاظ در هنگام استعمال بايد تصوّر شوند و لذا اگر آليّت و ربطى بودن موضوع له حروف را بخواهيم در مستعمل فيه اعتبار نموده و به قيد آن الفاظ حروف را در آن معانى استعمال كنيم ناگزيريم كه معانى ملحوظ به اين لحاظ را يك بار ديگر در ذهن تصوّر و ملاحظه نماييم و اين لحاظ دوم مستلزم ايراداتى است . به عبارت ديگر : 1 - اگر لحاظ داخل در مستعمل فيه بشود و آن را جزئى ذهنى كند ، مستلزم اينست كه : هر مستعملى در مقام استعمال لفظى در معنايى ، نسبت به معنا دو لحاظ داشته باشد : الف : معناى ملحوظ مثل : ابتدائيت ملحوظه در ما نحن فيه ، كه همان لحاظ اول است و داخل موضوع له يا مستعمل فيه است .