الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

36

كفاية الأصول ( فارسى )

فى المثل : در مباحث الفاظ سخن از اينست كه : آيا امر ظهور در وجوب دارد يا نه ؟ و يا الفاظ عموم ظهور در عموم دارند يا نه ؟ و يا مشتقات ظهور در فعليّت دارند يا نه ؟ و يا جملات شرطيه مفهوم دارند يا نه ؟ و هكذا امثالهم . بلا ترديد بحث‌هاى مزبور اختصاص به كلمات وارده در كتاب و سنت نداشته و در هر كلامى كه باشند ، همين مباحث مطرح است . و يا فى المثل : در مبحث ملازمات و يا استلزامات ، بحث از وجود ملازمه ميان وجوب ذى المقدمه و وجوب مقدمهء آن است ، اعم از اينكه مربوط به حكم شارع باشد يا نه و يا اينكه از عوارض ادلّهء اربعه باشد يا نه . * پس مراد اصلى اصولى از مباحث مزبور چيست ؟ اينست كه : وضعيت اوامر و نواهى و اطلاق و تقييد و . . . را در كتاب و سنت روشن كرده ، از آن‌ها استنباط حكم نمايد . و لكن بحث‌هاى كلى است . * نتيجهء مطالب مذكور چيست ؟ اينست كه : اگر موضوع علم اصول ادلّهء اربعه باشد و در علم اصول تنها از عوارض اين ادله بحث شود ، بايد مباحث الفاظ و امثال آن از مسائل علم اصول خارج شده و بحث از آن‌ها در اين علم ، استطرادى باشد ، و كسى به اين مطلب مستلزم نمىباشد . * علت مشكلات مطرح شده در اين مباحث چيست ؟ علت تمام مشكلات ، تضييق موضوع است ، بدين معنا كه : اگر موضوع علم اصول ، ادلّه اربعه باشد ، ما دچار مشكلات مذكور خواهيم بود و حال آنكه موضوع علم اصول گسترده‌تر از ادلهء اربعه است . يعنى : هرآنچه در طريق استنباط واقع شود ، مربوط به علم اصول است . * مراد از « و يؤيّد ذلك . . . » چيست ؟ آوردن تأييدى از كلام مشهور است بر مدعاى خود كه فرمود : بحث در بسيارى از مسائل علم اصول اختصاص به ادلّهء اربعه ندارد . * اين مؤيّد چيست ؟