عيسى ولائى
129
فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )
140 . تبادر « 1 » تبادر در لغت بهمعناى سبقت گرفتن به ذهن است . علماى اصول براى تشخيص حقيقت از مجاز « چهار » « 2 » ملاك ذكر كردهاند : 1 . تصريح واضح ؛ 2 . تبادر و عدم تبادر ؛ 3 . صحت سلب و عدم صحت سلب ؛ 4 . اطراد و عدم اطراد . در برخورد با الفاظ و كلمات اوّلين معنايى را كه به ذهن شنونده خطور كند تبادر گويند . سبقت و پيشى گرفتن به ذهن اگر بدون قرينه باشد ، آن تبادر ، علامت حقيقت است ، و معناى آن اين است كه اين لفظ بر چنين معنايى وضع شده است . « 3 » زيرا دلالت لفظ بر معنايى از سه حال خارج نيست : 1 . يا به جهت مناسبت ذاتى است ، كه بين لفظ و معنى است ، كه در بحث وضع ، بطلان آن اثبات گرديد . 2 . و يا بهعلت قرينهء « 4 » حالى يا گفتارى است . با توجّه به اينكه تبادرى علامت حقيقت است كه بدون قرينه از معنايى از يك لفظ به ذهن سبقت بگيرد . در نتيجه فرض دوم از بحث خارج است . 3 . علقهء وضعيه . پس نتيجه مىگيريم تبادر و پيشى گرفتن معنى از لفظى علامت اين است كه آن لفظ برآن معنى « 5 » وضع شده است ، و اين تبادر علامت حقيقت و عدم تبادر يا تبادر غير ، علامت مجاز است . چنان كه از كلمهء « سند » در اصطلاح امروز نوشته عادى يا رسمى كه در مقام دعوى يا دفاع قابل تمسك باشد دانسته مىشود ، و استعمال آن در اين معنى حقيقت است ، و به كار بردن آن در معنى مطلق مدرك و دليل ، بدون قرينه ميسر نيست . پس در معنى اخير مجاز است . « 6 » 141 . تجرّى « 7 » تجرى يعنى تمرد و بىاعتنايى به قانون و بىپروا بودن در انجام دادن جرم و گناه . شخصى با علم به اينكه كارى جرم و گناه بوده ، و آن را مرتكب شود ، سپس معلوم گردد كه آن كار گناه نبوده به چنين شخصى « متجرى » گويند .
--> ( 1 ) . قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 13 ؛ الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 10 ؛ كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 25 ؛ الوافية فى اصول الفقه ، ص 60 ؛ مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 125 ؛ نهاية الاصول ، ص 39 ؛ نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 28 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 23 ؛ تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 40 . ( 2 ) . قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 13 . ( 3 ) . در كتاب الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 10 آمده : اين وضع يا در لغت است ، يا عرف و يا شرع . ( 4 ) . قرينه يعنى علامت و نشانهاى كه حاكى از آن باشد كه معناى حقيقى منظور نيست . مثلا مىگويد : « شيرى را در حال تيراندازى ديدم » . جملهء « در حال تيراندازى » قرينه است كه منظور از شير انسان شجاع است نه حيوان درنده . به مبحث « قرينه » رجوع شود . ( 5 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 25 ؛ نهاية الاصول ، ص 33 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 23 . ( 6 ) . ترمينولوژى حقوق ، « تبادر » . ( 7 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 10 و 17 ؛ انوار الهداية ، ج 1 ، ص 46 ؛ نهاية الافكار ، ج 3 ، ص 30 ؛ تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 85 ؛ فرائد الاصول ، ص 8 ؛ فوائد الاصول ، ج 3 ، ص 37 ؛ نهاية الاصول ، ص 409 .