الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
66
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
ترجمه : و از جمله آيات اين سخن حق است كه فرموده : تا هلاك شود كسى كه هلاك مىشود از روى دليل و زنده بماند كسى كه زنده مانده از روى دليل ، در دلالت اين آيهء شريفه ( بر مدّعاى مذكور ) تأمّلى روشن و آشكار وجود دارد . بر تمام اين آيات ايرادى وارد است مبنى بر اينكه انتها و پايان دلالت اين آيات ، عدم مؤاخذه در برابر مخالفت با نهى و زجرى است كه نزد مكلّف ، مجهول و نامعلوم است ، اگرچه در واقع موجود باشد . پس اين مضمون با دليلى كه به صورت عام بر وجوب اجتناب از محتمل التحريم دلالت دارد هيچگونه تعارض و تنافى ندارد . و معلوم است كه قائل به احتياط و وجوب اجتناب ، بدون دليل علمى قائل به اين نظر ( وجوب احتياط ) نمىباشد . و اين آيات پس از قبول دلالتشان ، با چنين دليل عامى ( همان دليل علمى كه ذكر شد ) تعارضى ندارد ، بلكه نسبت اين آيات با آن دليل ، از قبيل نسبت اصل است به دليل . و از جمله آيات اين سخن خداى تعالى است خطاب به پيامبر گراميش صلى اللّه عليه و آله در حالى كه به او تلقين مىنمايد طريق ردّ بر يهود را ، از آن جهت كه بعضى از نعمتهاى الهى را بر خود تحريم نموده و به افتراء به حق تعالى نسبت داده بودند . ( بگو ) اى پيامبر : در آنچه از محرّمات به من وحى شده چيزى را كه بر تناولكنندگان آن حرام باشد نمىيابم مگر اينكه ميته و يا خون ريختهشدهاى باشد . پس خداى تعالى ، بدعت و تشريع آنها را به دليل عدم وجدان ( و عدم علم ) آن تحريمشدهها در محرماتى كه به رسولش ابلاغ نموده ، ابطال نمود . و عدم وجدان پيامبر صلى اللّه عليه و آله در آنچه كه به او وحى شده اگرچه دليل قطعى بر عدم وجود مىباشد ، لكن در تعبير از عدم وجود به عدم وجدان دلالتى است مبنى بر كافر بودن عدم وجدان بر ابطال حرمت است . ولى انصاف اين است كه : نهايت امر در عدول از تعبير به عدم وجود به عدم وجدان اشاره به مطلوب مىباشد و نه دلالت برآن ، به اين خاطر جناب تونى در وافيه فرموده است كه : در اين آيه اشعار است به اينكه اباحهء اشياء قبل از ورود شرع عند العقل ثابت است از اين گذشته سلّمنا كه دلالت آن را بپذيريم ، نهايت مدلول و مضمون اين آيهء شريفه اين است كه : عدم علم به تحريم در احكامى كه از حقتعالى صادر شده علّت عدم تحريم مىشود ، نه اينكه نيافتن حكم ، در احكامى كه در دست ماست . پس از علم به اختفاء بسيارى از آنها نسبت به ما همينطور بوده باشد و نفس عدم وجدان ما باعث حرام نبودن شىء در واقع باشد ، و به زودى توضيح آن در هنگام استدلال به اجماع عملى بر مدّعى خواهد آمد .