الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )

16

رسائل شيخ انصارى ( فارسى )

تشريح المسائل ( * ) حاصل مطلب شيخ در ( يظهر لك وجه تقديم الادلّة على الأصول . . . . الخ ) چيست ؟ اشاره به دو نكتهء اساسى است : 1 - تقديم دليل بر اصل ، 2 - وجه تقديم دليل بر اصل . نكته : آنچه مورد توافق اصوليين است تقدّم ادلّه بر اصول است و به عبارت ديگر : دليل اجتهادى مقدم است بر دليل فقاهتى ، و مادامىكه در موردى دليل حضور داشته باشد نوبت به اصل نمىرسد تا آنجا كه ضرب المثل شده : « الاصل دليل حيث لا دليل » . لكن كلام در اين است كه : اين تقدّم از چه بابى است ؟ ( * ) مقدمة بفرماييد نسبت ميان دو دليل بر چند قسم است ؟ بر چهار قسم است : ورود ، تخصّص ، حكومت و تخصيص . ( * ) ورود در اصطلاح اصولى به چه معناست ؟ 1 - ورود عبارت است از اينكه : وقتى دو دليل در مقابل يكديگر قرار مىگيرند ، وجود يكى از آن دو ( كه وارد است ) ، موضوع دليل ديگر را ( كه مورود است ) ، مرتفع كرده ، از بين ببرد ، همان‌طور كه نسبت ميان دليل و اصل نيز همين‌طور است . يعنى : با وجود دليل ، موضوع اصل كه شك باشد ، از بين مىرود . ( * ) حكومت در اصطلاح اصولى چيست ؟ 1 - برخى گفته‌اند : حكومت عبارتست از اينكه : وقتى دو دليل در مقابل هم قرار مىگيرند ، يكى از آن دو دليل ( يعنى : حاكم ) در موضوع دليل ديگر ( يعنى : محكوم ) تصرّف كرده و دائرهء موضوع دليل محكوم را يا توسعه داده و يا تضييق مىكند ، لكن اصل موضوع را از بين نمىبرد . فى المثل هنگامى كه مىگويند : « لا تأكل الرمّان لانّه حامض » ، عبارت « لأنه حامض » ، موضوع لا تأكل را كه ( رمّان ) است توسعه مىدهد به اين معنا كه : حرمت خوردن انار ، به خاطر ترش بودن آن است ، پس خوردن هر خوردنى ترش مزّه‌اى نيز حرام است ، چه انار باشد و چه غير انار ، لذا در نتيجهء سعهء موضوع مذكور گفته مىشود : « لا تأكل الحامض سواء كان رمّانا او غير رمّان » . 2 - و برخى گفته‌اند : حكومت عبارتست از اينكه : يكى از دو دليل ، حكم دليل ديگر را به لسان نفى موضوع آن ، نفى مىكند . فى المثل : در يك دليل آمده : اذا شككت فابن على الاكثر ، لكن در دليل ديگر آمده : لا شكّ لكثير الشك در اينجا : دليل دوم حاكم بر دليل اوّل است و نسبت ميان آن دو حكومت است . ( * ) چرا اين نسبت ، حكومت است ؟ زيرا دليل دوم مىخواهد بيان كند كه شخص كثير الشك ، اگر ميان اقل و اكثر ، شك نمود ، حكم ( بنا گذاردن بر اكثر ) دربارهء آن جارى نيست ، منتهى اين معنا را به زبان نفى موضوع بيان نموده و گفته است كه :