الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )

73

رسائل شيخ انصارى ( فارسى )

تشريح المسائل * نظر محدث استرآبادى در برداشت علّامه از سخن شيخ چيست ؟ اين است كه علّامه خيال كرده كه شيخ مدّعى حجيّت خبر واحد مجرّد بوده و اين نظر به قول مطلق اشتباه است و حال آنكه شيخ طوسى نيز مثل سيد مرتضى تنها به خبرهاى مقطوع الصدور عمل مىكند و اختلاف معنوى در ميان آنها نيست و اگر نزاعى وجود دارد ، يك نزاع لفظى است . يعنى سيّد در ظاهر تعبير نموده به اينكه خبر واحد حجّت نيست و شيخ طوسى فرموده : خبر واحد حجّت است و حال آنكه مراد سيّد ، خبر واحد مجرّد از قرينه است و مراد شيخ خبر واحد محفوف به قرينه يا قرائن است . پس اين‌گونه نيست كه آنچه را كه شيخ اثبات نموده سيّد انكار كند و آنچه را كه سيد نفى نموده شيخ اثبات كند در نتيجه مناقشه لفظى است . * مراد از ( بعض من تأخر عنه . . . ) چه كسى است و نظرش چيست ؟ سيّد صدر شارح وافيه است كه صاحب معالم را بر اين استنباطش تحسين كرده و سپس مىگويد : 1 - امكان دارد كه هنگام تقرير اين مبحث كتاب عدّة الاصول در اختيار صاحب معالم نبوده است و الّا اعلان مىنمود كه ميان سيّد و شيخ اختلاف معنوى وجود ندارد . 2 - اين مورد از هنرهاى علمى صاحب معالم بوده است ، همچنان كه پدر بزرگوار ايشان مرحوم شهيد ثانى و . . . از اين مطالب علمى فراوان داشته و با سرانگشت قدرت علمىشان معضلات فراوانى را حل نموده و ابهامات فراوانى را از سر راه اصول و فقه برداشته و مطابق با زمان پيش برده و روشن ساخته‌اند . 3 - عاملى كه علّامه را در استنباطش به اشتباه انداخته ، اين است كه : علامه ديده است كه جناب شيخ طوسى در يك مورد از عدّة الاصول به طور مجمل فرموده است : ما به خبرهاى عدل امامى عمل مىكنيم ، و به همين كلام قناعت كرده و به شيخ نسبت داده كه ايشان طرفدار حجيّت خبر واحد مجرّد است . و الّا اگر مثل مرحوم محقّق به خود زحمت مىداد و زواياى ديگرى از كلام شيخ را نيز بررسى مىنمود كه مىفرمايد : ما به رواياتى عمل مىكنيم كه ( دوّنها : الأصحاب و اجتمعوا على جواز العمل به . . . ) ، كه اين مطالب خود قرينه‌اى است قطعى بر ارزش يك خبر ، و نه اينكه مراد شيخ اين باشد كه به هر خبرى كه راوى آن امامى عادل باشد ما عمل مىكنيم ، چنين قضاوتى نمىفرمود . دليل مطلب نيز در متن ترجمه آمده و نيازى به شرح ندارد . 4 - اين اشتباهات از علّامه تعجّب‌آور نيست ، چرا كه ذهن ايشان و امثال ايشان با اصول و فقه