الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
72
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
تشريح المسائل * مراد از عبارت ( ثمّ انّ الاستناد الى هذا الوجه . . . ) چيست ؟ اين است كه : طريقهء لطف در انحصار شيخ نيست زيرا ظاهر كلام تمام كسانى كه در تحقق اجماع اتفاق الكل و عدم مخالفت حتى يك نفر از علما را شرط مىكنند بيانگر اعتقادشان به قاعدهء لطف است نه مبناى ديگر . * وجه استظهار در اين وجه چيست ؟ اين است كه : در دو وجه ديگر شرط مذكور ( عدم وجود مخالف ) قيد نشده بود و لذا هركس كه در تحقق اجماع قيد مذكور را معتبر بداند قائل به قاعدهء لطف است و آن را حجت مىداند . * به بيانى جامعتر بفرمائيد چه معيارى براى شناخت قائلين به قاعدهء لطف وجود دارد ؟ يا از راه تصريح خود فقيه و اعترافش بر اين امر ، و يا از طريق ظواهر تعبيراتشان كه بالمنطوق و يا بالمفهوم مىرسانند كه مخالفت يك نفر هم مضر به تحقق اجماع است . * مراد فخر المحققين از عبارت ( انّ من عادة المجتهد . . . ) چيست ؟ اين است كه : اگر مجتهدى تا ديروز به وجوب جمعه فتوى مىداد و امروز به حرمت آن و يا اينكه تردد در رأى برايش پيدا شده ، فتواى اول را محو نمىكند بلكه هريك از دو فتواى قديم و جديد را در ظرف زمانى مربوط به خودش ثبت و ضبط مىكند . * به نظر جناب فخر چه فوايدى بر امر مذكور مترتب است ؟ 1 - از ذكر دو فتوا متوجه مىشويم كه نه در عصر سابق و نه در عصر حاضر اجماعى در كار نبوده است . يعنى : وقتى فتواى مجتهدى در يك عصر و زمان مخالف فتاوى فقهاى همان عصر و زمان باشد ، اين مخالفت جلوى انعقاد اجماع را در آن عصر و زمان مىگيرد . حال اگر در عصر بعد از عصر قبلى ( يعنى : حالا ) نيز فتوايش تغيير كرده و فتواى جديدى دارد كه با فتاوى فقهاى اين عصر و زمان مخالف است ، باز هم جلوى انعقاد اجماع را مىگيرد ، و لذا در هر دو عصر ، اجماعى منعقد نشده است . 2 - و آنجا كه در رأيش ميان دو نظر مردّد شود ، هر دو نظر را ذكر مىكند تا بيان كند كه از نظر من هيچيك از دو نظر رجحانى بر ديگرى ندارد و بلكه متعارضان ، متساويان هستند . * مفهوم عبارت ( من عدم الاعتبار بالخلاف لانقراض عصر المخالف ) چيست ؟ اين است كه : اگر عصر او ( مخالف ) منقرض نشده بود مخالفتش مضر به اجماع مىبود ، لكن چون عصر مخالف سپرى شده ، مخالفتش فاقد اعتبار است . نكته : كلام فخر الدين اعتقاد و مشى ايشان را به قاعدهء لطف روشن مىسازد .