الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
74
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
تشريح المسائل * مراد از عبارت ( ثمّ ان قلنا القضاء انّ فرع صدق الفوت . . . . . ) چيست ؟ اين است كه : اگر موضوع را فوت دانسته و بگوئيم كه : قضا در موردى واجب است كه فريضه ترك شده و مصلحت فوت شده آن نيز جبران نشده باشد در ما نحن فيه قضا لازم نمىباشد . * چرا قضا در مطلب فوق لازم نيست ؟ زيرا اگرچه ( به حسب فرض ) واجب در خارج ترك شده است ، لكن مصلحت آن به وسيلهء مصلحت سلوكيهء عمل به اماره جبران شده است و لذا موضوع قضاء منتفى مىباشد پس حكم به وجوب قضا نيز بايد منتفى باشد . * چرا در مطلب فوق با انتفاى موضوع قضا ، حكم به وجوب قضا نيز منتفى است ؟ زيرا ارتباط حكم به موضوع از سنخ ارتباط معلول بر علت است و لذا پس از انعدام و انتفاء علت ، معلول نيز ضرورتا منتفى و زائل مىشود . * پس مراد از عبارت ( و ان قلنا انّه متفرّع . . . ) چيست ؟ اين است كه اگر موضوع را ترك فرض نماييم بايد به وجوب قضاء ملتزم شويم ، زيرا تحقق چنين موضوعى معلوم است در نتيجه حكم نيز بايد برآن مترتب باشد . بنابراين : پس از تحقق و حدوث علت است كه معلول نيز ضرورتا متحقق و موجود مىگردد . * مراد جناب شيخ بهطور خلاصه از متن مورد بحث در اينجا چيست ؟ اين است كه : در فرض علم و اطلاع جاهل بر تخلّف اماره از واقع و احراز تكليف واقعى پس از انقضاء وقت و فوت شدن مصلحت اداء واجب در وقت ، سخن در اين است كه : آيا قضاء واجب فوت شده لازم است يا نه ؟ * براى پاسخ به سؤال فوق و دستيابى به حكم واقعى چه بايد كرد ؟ بايد موضوع قضا را تنقيح و آن را مشخّص كنيم . * براى تنقيح و تشخيص موضوع قضا چه بايد كرد ؟ بايد گفت كه : موضوع مزبور از دو حال خارج نمىباشد : يا اين است كه : موضوع قضا فوت است . يعنى : هر واجبى كه از مكلّف فوت شود ، بر او لازم است كه آن را در خارج وقت جبران كند كه اين جبران و تدارك قضا ناميده مىشود . يا اين است كه : موضوع قضا ترك باشد .