ابو القاسم گرجى

116

ادوار اصول فقه

و « دالّ » و « دليل » را فاعل دلالت دانسته ، ولى فرموده است : گاهى مجازا در خود دلالت استعمال مىشوند چنان‌كه گفته مىشود : « قول اللّه - تعالى - و قول الرّسول دالّ على كذا و كذا من الاحكام » با اينكه در حقيقت ، « دالّ » خود خداوند و رسول است و همين‌طور دربارهء اجسام گفته مىشود : « إنّها دليل على خالقها » و يا دربارهء قرآن گفته مىشود : « دليل على الأحكام » و درعين‌حال در ذيل اين بيان فرموده است : « و لا يمتنع أن يقال أيضا انّه حقيقة فيهما » . « مدلول » مكلّف است كه براى او دلالت نصب شده تا به آن استدلال كند . و گاهى مجازا بر مدلول عليه اطلاق مىشود چنان‌كه گويند : « هذا مدلول الدّلالة » . « مدلول عليه » چيزى است كه نظر در دلالت به علم به آن چيز منتهى گردد . « مستدلّ » همان ناظر است ليكن پس از آنكه استدلال كند ، چنان‌كه « مستدلّ به » عينا همان دلالت است ليكن پس از استدلال به آن ، و « مستدل عليه » همان مدلول عليه است ولى پس از حصول استقلال . « نظر » به اين معانى اطلاق مىشود : گرداندن جارحهء درست به جانب مرئىّ به طلب رؤيت آن ، انتظار ، تعطّف ، رحمت و فكر . و نظرى كه واجب است همان فكر است . « ناظر » ، خود را به ضرورت ناظر مىداند و بين اين حال با ساير صفات خود چون معتقد ، ظانّ و مريد ، فرق مىنهد . از جمله شرط ناظر اين است كه به دليل برآن وجه كه بر مدلول عليه خود دلالت مىكند آگاه باشد تا صحيح باشد نظرش توليد علم كند و لذا تا صحّت فعل از زيد معلوم نباشد قدرت او بر فعل معلوم نيست و تا اتقان و حكيمانه بودن فعل معلوم نباشد ممكن نيست بر عالم بودن فاعل استدلال شود و تا معلوم نباشد كه « وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ » * سخن خداوند است و بر خداوند قبيح و تعميه و إلغاز جايز نيست نمىتوان به اين سخن بر وجوب صلوات و زكات استدلال نمود . و لذا مجبّره نمىتوانند به سخن خداوند استدلال كنند زيرا همهء قبايح را بر او تجويز كرده‌اند . مرحوم شيخ پس از آنكه بسيارى از احكام نظر را ذكر كرده است فرموده است : « و النّظر الذى ذكرناه لا يصح الّا من كامل العقل » و دربارهء ماهيّت عقل گفته است : « و العقل

--> - جواب فوق ، جواب داده شود .