ابو القاسم گرجى

117

ادوار اصول فقه

هو مجموع علوم اذا حصلت كان الانسان عاقلا » ، و بسيارى از علوم را كه در ماهيّت عقل به آن اشاره كرده است برشمرده و به دو دليل ، عقلى بودن آن‌ها را اثبات نموده است . آن‌گاه دربارهء اماره گفته است : و اما « الأمارة » فليست موجبة للظّنّ بل يختار النّاظر فيها عندها الظّنّ ابتدائا ( 4 - 10 ) . فصل سوم : اقسام افعال مكلّف و در فصل سوم : اقسام افعال مكلّف را از لحاظ حسن و قبح ذكر كرده و مقسم را افعالى قرار داده كه مكلّف به آن عالم و يا متمكّن از علم باشد و نيز به‌طور سهو و الجاء مرتكب نشده باشد . اين‌گونه افعال را بر دو قسم دانسته : حسن و قبيح . فعل « حسن » بر دو قسم است : 1 - فعلى كه داراى صفتى علاوه بر حسن نيست ، اين نوع فعل در صورتى كه فاعل ، بر حسن آن دلالت شده باشد به مباح موصوف مىگردد ، چنان‌كه شرعا به حلال و طلق و غيره نيز موصوف مىگردد . 2 - فعلى كه داراى صفت زايد است . اين قسم بر دو نوع است : يكى - آنكه فعلش موجب استحقاق مدح است ولى تركش موجب استحقاق ذمّ نيست . اين نوع به مرغّب فيه مندوب اليه ، نفل ، تطوّع موصوف ، و هرگاه به ديگران تعدّى كند إحسان و إنعام ناميده مىشود . ديگر - آنكه فعلش موجب استحقاق مدح ، و تركش موجب استحقاق ذمّ است . اين نوع داراى دو صورت است : اوّل - اينكه ترك فعل به عينه موجب استحقاق مذمّت است ، مانند ردّ وديعه و صلوات معيّنهء مفروضه . اين قسم را واجب مضيّق گويند . « 1 » دوم - اينكه ترك فعل با ترك قائم مقامش موجب استحقاق مذمّت است ، مانند كفّارات ، صلوات در اوقات مخيّر فيها ، اداء دين به وسيلهء يكى از افراد پول خود . اين قسم را واجب مخيّر فيه نامند . « 2 »

--> ( 1 ) - در اصطلاح متأخّران اين نوع را واجب تعيينى گويند . ( 2 ) - در اصطلاح متأخّران ، واجب تخييرى در مقابل تعيينى است نه در مقابل مضيّق ، و به‌علاوه تنها تخيير