غلامعلى صفايى

418

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

مىگويد : در بحث واو گذشته كه اين دو قسم الف همچون ضمه اشباع به واو ، همان فتحه اشباع شده به الف است لذا اينها كلمه نيستند تا از اقسام كلمه الف شمرده شود و در اين كتاب كه از كلمات مفرده بحث مىشود ، از آنها بحث گردد . الثالث : سومين قسم الف ، ضمير مرفوع متصل تثنيه بوده كه همواره متصل به فعل مىباشد ، مانند « الزيدان قاما » . الرابع : چهارمين قسم الف ، علامت تثنيه مسند اليه فعل است كه آن مسند اليه بعد از آن فعل ذكر مىشود مانند : « قاما أخواك » كه الف در « قاما » علامت و نشانگر تثنيه بودن مسند إليه است كه بعدا ذكر مىگردد كه در اينجا « أخواك » مىباشد همانند واو در « أكلوني البراغيث » كه علامت جمع بودن فاعل فعل است كه بعد از آن مىآيد . و مانند قول عمرو بن ملقط طائى از شعراى جاهلى در هجو أوس بن حارثه : يا اوس لو نالتك أرماحنا * كنت كمن تهوي به الهاوية « الفيتا عيناك عند القفا * أولى فأولى لك ذا واقية » « 1 » شاهد : در الف « الفيتا » است كه علامت تثنيه بودن نايب فاعل فعل است كه آن نايب فاعل « عيناك » بوده و بعد از آن ذكر مىشود . تركيب شعر : « الفيتا » فعل مفرد ماضى مجهول و الف علامت تثنيه و « عيناك » تثنيه « عين » نائب فاعل و مضاف به ضمير مفرد مذكر مخاطب كه به همين جهت نون تثنيه ساقط شده است و « عند » ظرف متعلق به « الفيتا » و مضاف به « القفا » مىباشد و « أولى » مبتدا و « لك » خبر آن است و « فأولى » فاء عاطفه « اولى » مبتدا بوده كه خبر آن « لك » محذوف است و تأكيد براى جمله قبل مىباشد و « ذا » حال از ضمير كاف در « عيناك » است و « واقيه » مضاف اليه آن است و آمدن حال از مضاف اليه در اينجا صحيح است زيرا مضاف جزئى از مضاف اليه است . بايد دانست كه جملهء « اولى لك » در زبان عرب جمله تهديد و وعيد است . معناى شعر : « يافت گرديده شده دو چشمت در پشت سرت ، قريب پس

--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 331 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 6 / 104 .