غلامعلى صفايى

410

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

شخصى استعمال شده و متكلم در مقام استفهام از مصداق آن است حركت مىگيرد ، به عنوان نمونه « منو » استفهام حكايتى از مثل لفظ « الرجل » در مثال « جاء الرجل » است كه با « من » استفهام از او مىشود كه آن مرد كيست و حركت « الرجل » نيز به نون آن داده مىشود و سپس اشباع به واو مىشود همان‌طور كه اگر اسم مستفهم عنه منصوب باشد « منا » و در حالت مجرورى آن اسم « منى » گفته مىشود . ابن مالك دراين‌باره مىگويد : احك ب « أىّ » مالمنكور سئل * عنه بها في الوقف أو حين تصل و وقفا احك مالمنكور ب « من » * و النون حرّك مطلقا و أشبعن بنابراين ، اين همان ضمه حركت آخر كلمه مىباشد كه اشباع شده است ، مانند واو آخر قافيه اشعارى كه حركت حرف آخر آنها ضمه است ، مثل قول جرير : « متى كان الخيام بذي طلوح * سقيت الغيث أيّتها الخيامو » « 1 » شاهد : در واو آخر شعر است كه به علت اشباع ، ضمه حرف آخر « الخيام » به صورت واو خوانده و نوشته مىشود . تركيب شعر : « متى » اسم استفهام كه از آن ارادهء انكار شده است و در محل نصب بنابر ظرفيت و متعلق به « كان » و « بذي » جار و مجرور متعلق به شبه فعل عام خبر « كان » و باء به معناى « في » است و « طلوح » مضاف اليه « ذي » و جمع « طلحة » مىباشد كه درخت بزرگى است كه داراى خار است و مراد از « ذي طلوح » وادى و محل زندگى قبيلهء بنى العنبر از قبيله بنى تميم است و « سقيت » فعل ماضى مجهول مخاطب ، كه از آن ارادهء دعا شده و نائب فاعل آن ضمير مؤنث مخاطب و « الغيث » مفعول دوّم آن و « أيتها » منادا به حذف حرف نداء و « الخيام » بدل يا عطف بيان از « أيتها » . معناى شعر : « آيا زمانى هست كه خيمه‌اى در ذى طلوح باشد . سيراب گرديده شوى از باران اى خيام » . بنابراين ، اين واو همان ضمهء اشباع شدهء در آخر كلمات است و چون بحث در اين كتاب دربارهء كلمات مفرده است پس صحيح است كه اين واو از اقسام واو شمرده نشود .

--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 311 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 6 / 141 ، شرح ابن يعيش : 9 / 78 ، الكتاب : 2 / 358 .