غلامعلى صفايى
392
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
خود جمله معطوف نيز صفت براى « رجال » مىگردد كه در اين صورت معناى آن اين گونه مىشود : « مردانى كه شمشيرهايشان به غلاف نكرده و زياد نشده است كشتهشدگان به وسيلهء شمشير آنان » كه اين ذم آنان است . تركيب شعر : « بأيدى » جار و مجرور متعلق به اسم فاعل « كائن » خبر براى مبتداى محذوف كه « سيوف » بوده است و « أيدى » جمع « يد » و مضاف به « رجال » است و جملهء بعد صفت براى « رجال » است و « لم يشيموا » فعل و فاعل و مجزوم به « لم » و « سيوف » مفعول و مضاف به « هم » است و جمله بعد در محل نصب و حال از « سيوف » است . « القتلى » فاعل « لم تكثر » و « بها » و « حين » متعلق به فعل قبل و مضاف به جمله « سلّت » است و فاعل اين فعل ضمير عايد به « سيوف » است . معناى شعر : « شمشيرهايى مىباشد كه در دستان مردانى كه اينچنين صفت دارند كه به غلاف نمىكنند شمشيرهايشان در آن حال كه كشتهشدگان به وسيلهء آن شمشيرها از زمانى كه از غلاف بيرون كشيده شده زياد نشده » . و إذا سبقت : اگر قبل از واو يك جمله حاليه ديگر قرار گرفته باشد - در نزد كسانى كه تعدد حال از ذو الحال واحد را اجازه مىدهند - اين واو دو احتمال دارد : 1 - عاطفه باشد كه جمله بعد را عطف بر جملهء حاليه قبل مىكند ، در اين صورت جمله معطوف در حكم جمله حاليه قبل بوده و محلا منصوب بنا بر تابعيت از جملهء معطوف عليه مىباشد . 2 - ابتدائيه يعنى واو حاليه باشد زيرا همانطور كه بيان شد نام ديگر واو حاليه ، ابتدائيه است كه در اين صورت محل جمله بعد ، منصوب بنا بر حاليت است . مانند آيهء شريفهء : اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ( الأعراف / 24 ) شاهد : در تقدم جمله « بعضكم لبعض عدوّ » بر واوى است كه در آن دو احتمال دارد ، 1 - واو عاطفه كه در اين صورت جمله اسميه « لكم في الأرض مستقر » در محل نصب بنا بر عطف بر جملهء حاليه قبل مىشود ، 2 - واو ابتدائيه حاليه كه در