غلامعلى صفايى
390
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
« على الحكم المأتي يوما إذا قضى * قضيّته أن لا يجور و يقصد » « 1 » شاهد : در استينافيه بودن واو در « و يقصد » است كه به همين دليل فعل مرفوع شده است ؛ زيرا اگر واو عاطفه بود ، اوّلا بايد آن فعل منصوب بنا بر عطف بر « يجور » مىشد و ثانيا معناى شعر فاسد و متناقض مىگرديد ؛ زيرا « لا » داخل بر « يجور » داخل بر « يقصد » نيز مىشد و معنا متناقض مىگشت چون معنا اين گونه مىشد : « حكمكردن او اين گونه است كه جور و ظلمى نمىكند و عدل نيز انجام نمىدهد » كه اين تناقض است زيرا جور نكردن يعنى عدلكردن در حالى كه بعد از آن مىگويد عدل نيز نكند ، بنابراين واو حتما استينافيه است تا اين تناقض لازم نيايد . تركيب شعر : « على الحكم » متعلق به فعل يا شبه فعل عام ، خبر مقدم و « الماتى » صفت « الحكم » و « يوما » ظرف « الماتى » مىباشد و « إذا » اسم ظرف متضمن معناى شرط بوده و « قضى » فعل شرط و فاعل آن ضمير مستتر در آن است كه به « الحكم » عود مىكند و « قضيته » مفعول آن فعل و ضمير غايب در محل جر مضاف اليه مىباشد و « أن يجور » تأويل به مصدر در محل رفع بنا بر مبتداى مؤخر بوده و واو استينافيه و « يقصد » جمله استينافيه مىباشد . معناى شعر : « مىباشد بر حاكم و قاضى كه مورد مراجعه قرار گيرد روزى - زمانى كه جارى كند حكم خود را - اينكه جور نكند و عدل را جارى كند » . و الثانية : دومين واوى كه لفظ بعد از آن كلمه مرفوع - لفظا يا محلا - مىباشد ، واو حال است و اين واو هم داخل بر جمله اسميه و هم داخل بر جمله فعليه مىشود ، مانند قول ام لقمان از زنان خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه در مجلس يزيد در هنگامى كه توهين به اسراى كربلاء مىشد اين اشعار را در ذم قاتلين اهل بيت عليهم السّلام سرود : « ماذا تقولون إن قال النبىّ لكم * ماذا فعلتم و أنتم آخر الامم » « 2 » بعترتي و بأهلي بعد مفتقدي * منهم اسارى و قتلى صرّحوا بدم ما كان هذا جزائي إذ نصحت لكم * إن تخلفوني بسوء في ذوي رحمي
--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 778 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 6 / 106 ، شرح ابن يعيش : 7 / 37 ، الكتاب : 1 / 431 ، لسان العرب : 3 / 353 . ( 2 ) - أدب الطف : 1 / 67 .