غلامعلى صفايى

388

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

معناى شعر : « جمع كرده‌اى تو غيبت‌كردن و فحش دادن و خبرچينى را و اينها چنين صفت دارند كه سه خصلتى هستند كه تو از آنها جدا و مبرا نيستى » . نكته : تفتازانى قائل است كه غير از واو ، بعضى حروف عطف ديگر نيز داراى اين خصلت مىباشند ، كه آنها عبارتند از : فاء ، ثم ، أو و لا . « 1 » و الخامس عشر : پانزدهمين و آخرين خصوصيت واو در بين حروف عاطفه اين است كه معطوف را مىتوان ، اعراب معطوف عليه نداد بلكه اگر اسم قبل از واو - كه معطوف عليه نيست - مجرور بود مىتوان اسم معطوف را از باب جر دادن به مجاورت مجرور كرد ، مانند آيهء شريفهء : يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ وَ حُورٌ عِينٌ ( الواقعة / 17 - 22 ) شاهد : در قراءت جر « 2 » « حور عين » و عطف آن بر « ولدان مخلّدون » است كه طبق قاعده تابعيت تابع از متبوع بايد مرفوع مىشد لكن به جهت مجاورت با « لحم طير » مجرور گشته است و اين اعراب به مجاورت در معطوف ، تنها در حرف عطف واو صحيح است . بايد دانست كه اگر كسى بگويد « حور عين » عطف بر « أكواب و أباريق » است كه مجرور مىباشند و به همين جهت مجرور شده است ، جواب آن اين است كه اين تركيب صحيح نيست زيرا كه معناى آيه فاسد مىشود زيرا معناى آيه اين گونه مىشود : « يطوف عليهم ولدان مخلدون بحور عين » يعنى « به دور سر آنان مىگشتند جوانانى در حالى كه مثل اكواب ، حور العين در دست داشتند » . و الذى عليه المحققون : نظريه‌اى كه اهل تحقيق بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه جر به مجاورت در نعت قليل است و در باب تأكيد نادر است و اصلا در باب عطف جارى نمىباشد ؛ زيرا خود حرف عطف مانع از مجاورت معطوف با مجرور مىشود ، بنابراين ذكر اين خصوصيت براى واو صحيح نمىباشد و به اين

--> ( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 6 / 102 . ( 2 ) - ر . ك ، مجمع البيان : 5 / 215 ، البيان في غريب إعراب القرآن : 2 / 415 .