غلامعلى صفايى
223
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
شده و نيازمند توصيف مىباشد و به همين جهت به آن ناقصه مىگويند و مترادف با معناى « شيء » است ، مانند قول اعراب : « مررت بما معجب لك » ، يعنى « مررت بشيء معجب لك » كه ترجمه آن اين گونه است : « عبور كردم چيزى را كه به تعجب وامىداشت تو را » . و مانند قول أمية بنى أبى صلت كه دربارهء انبياء و سرگذشت آنان است ، و در قسمتى از آن قصيده ، داستان حضرت ابراهيم و ذبح فرزندش بيان مىكند : قال يا ابني إنى نذرت للّ * ه شحيطا فاصبر فدى لك خالى فأجاب الغلام أن قال فيه * كل شي للّه غير انتحال فاقضى ما قد نذرت للّه و اكفف * عن دمي أن يمسه سربالى « ربّما تكره النفوس من الأم * رله فرجة كحلّ العقال » « 1 » شاهد : در « ما » در كلمه « ربّما » است كه « ما » اسميه نكره ناقصه - موصوفه - مجرد از معناى حرف مىباشد . كه به واسطهء جمله « تكره » توصيف شده است و « ما » به معناى « شيء » مىباشد . و « ما » كافه زائده حرفيه نمىباشد ، زيرا ضمير مجرورى در « له » به آن عود مىكند بنابراين اسم است و در ضمن نكره هم مىباشد ، زيرا مجرور « رب » اگر اسم ظاهر باشد ، واجب است نكره باشد . تركيب شعر : « رب » حرف جر « ما » اسميه نكره موصوفه ناقصه در محل رفع و مبتداست و جملهء بعد صفت آن بوده و در محل رفع است و ضمير عايد به موصوف ، ضمير مفعولى در « تكره » بوده « تكرهه » كه حذف شده است و « النفوس » فاعل و « من الأمر » متعلق به « تكره » مىباشد و « له » متعلق به « كائن » محذوف خبر مقدم و « فرجة » مبتداى مؤخر است « كحلّ » جار و مجرور متعلق « كائنة » بوده كه خبر براى « فرجة » است و « العقال » مضاف اليه مىباشد و كل اين جمله اسميه در محل رفع خبر براى « ما » مىباشد . معناى شعر : « چهبسا چيزى كه اين چنين صفت دارد كه ناخوشايند
--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 707 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 212 ، شرح الاشموني : 1 / 154 ، همع الهوامع : 1 / 8 ، امالى ابن الشجرى : 2 / 238 ، شذور الذهب : 132 ، الكتاب : 1 / 270 و 362 .